シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1840› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۸۴۰
- ای ز تو شاد جان من بیتو مباد جان من دل به تو داد جان من با غم توست همنشین
G1840:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین·نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین
- 2 مطرب روح من توی کشتی نوح من توی·فتح و فتوح من توی یار قدیم و اولین
- 3 ای ز تو شاد جان من بیتو مباد جان من·دل به تو داد جان من با غم توست همنشین
- 4 تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر·این غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین
- 5 چون غم عشق ز اندرون یک نفسی رود برون·خانه چو گور می شود خانگیان همه حزین
- 6 سرمه ماست گرد تو راحت ماست درد تو·کیست حریف و مرد تو ای شه مردآفرین
- 7 تا که تو را شناختم همچو نمک گداختم·شکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین
- 8 من شبم از سیه دلی تو مه خوب و مفضلی·ظلمت شب عدم شود در رخ ماه راه بین
- 9 عشق ز توست همچو جان عقل ز توست لوح خوان·کان و مکان قراضه جو بحر ز توست دانه چین
- 10 مست تو بوالفضول شد وز دو جهان ملول شد·عشق تو را رسول شد او است نکال هر زمین
- 11 در تبریز شمس دین دارد مطلعی دگر·نیست ز مشرق او مبین نیست به مغرب او دفین
ganjoor: sh1840 · public domain