シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1840 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۸۴۰

  1. تا که تو را شناختم همچو نمک گداختم شکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین

G1840:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین·نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین
  2. 2 مطرب روح من توی کشتی نوح من توی·فتح و فتوح من توی یار قدیم و اولین
  3. 3 ای ز تو شاد جان من بی‌تو مباد جان من·دل به تو داد جان من با غم توست همنشین
  4. 4 تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر·این غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین
  5. 5 چون غم عشق ز اندرون یک نفسی رود برون·خانه چو گور می شود خانگیان همه حزین
  6. 6 سرمه ماست گرد تو راحت ماست درد تو·کیست حریف و مرد تو ای شه مردآفرین
  7. 7 تا که تو را شناختم همچو نمک گداختم·شکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین
  8. 8 من شبم از سیه دلی تو مه خوب و مفضلی·ظلمت شب عدم شود در رخ ماه راه بین
  9. 9 عشق ز توست همچو جان عقل ز توست لوح خوان·کان و مکان قراضه جو بحر ز توست دانه چین
  10. 10 مست تو بوالفضول شد وز دو جهان ملول شد·عشق تو را رسول شد او است نکال هر زمین
  11. 11 در تبریز شمس دین دارد مطلعی دگر·نیست ز مشرق او مبین نیست به مغرب او دفین

ganjoor: sh1840 · public domain