シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1895› 対句 5 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۸۹۵
- دانی که دغل از چو تو یاری به چه ماند در عین تموزی بجهد برق زمستان
G1895:5
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان·خوردم دغل گرم تو چون عشوه پرستان
- 2 دی عهد نکردی بروم بازبیایم·سوگند نخوردی که بجویم دل مستان
- 3 گفتی که به بستان بر من چاشت بیایید·رفتی تو سحرگاه و ببستی در بستان
- 4 ای عشوه تو گرمتر از باد تموزی·وی چهره تو خوبتر از روی گلستان
- 5 دانی که دغل از چو تو یاری به چه ماند·در عین تموزی بجهد برق زمستان
- 6 گر زانک تو را عشوه دهد کس گله کم کن·صد شعبده کردی تو یکی شعبده بستان
- 7 بر وعده مکن صبر که گر صبر نبودی·هرگز نرسیدی مدد از نیست بهستان
- 8 ور نه بکنم غمز و بگویم که سبب چیست·زان سان که تو اقرار کنی که سبب است آن
ganjoor: sh1895 · public domain