シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1936› 対句 5 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۳۶
- بوحسن گو بوالحسن را کو ز بویش مست شد وان حسن از بو گذشت و قند دارد در دهن
G1936:5
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن·تا چهها در می دمد این عشق در سرنای تن
- 2 هست این سر ناپدید و هست سرنایی نهان·از می لبهاش باری مست شد سرنای من
- 3 گاه سرنا می نوازد گاه سرنا می گزد·آه از این سرنایی شیرین نوای نی شکن
- 4 شمع و شاهد روی او و نقل و باده لعل او·ای ز لعلش مست گشته هم حسن هم بوالحسن
- 5 بوحسن گو بوالحسن را کو ز بویش مست شد·وان حسن از بو گذشت و قند دارد در دهن
- 6 آسمان چون خرقه رقصان است و صوفی ناپدید·ای مسلمانان که دیدهست خرقه رقصان بیبدن
- 7 خرقه رقصان از تن است و جسم رقصان است ز جان·گردن جان را ببسته عشق جانان در رسن
- 8 ای دل مخمور گویی بادهات گیرا نبود·باده گیرای او وانگه کسی با خویشتن
ganjoor: sh1936 · public domain