シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1936 対句 8 ← 前へ

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۳۶

  1. ای دل مخمور گویی باده‌ات گیرا نبود باده گیرای او وانگه کسی با خویشتن

G1936:8

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن·تا چه‌ها در می دمد این عشق در سرنای تن
  2. 2 هست این سر ناپدید و هست سرنایی نهان·از می لب‌هاش باری مست شد سرنای من
  3. 3 گاه سرنا می نوازد گاه سرنا می گزد·آه از این سرنایی شیرین نوای نی شکن
  4. 4 شمع و شاهد روی او و نقل و باده لعل او·ای ز لعلش مست گشته هم حسن هم بوالحسن
  5. 5 بوحسن گو بوالحسن را کو ز بویش مست شد·وان حسن از بو گذشت و قند دارد در دهن
  6. 6 آسمان چون خرقه رقصان است و صوفی ناپدید·ای مسلمانان که دیده‌ست خرقه رقصان بی‌بدن
  7. 7 خرقه رقصان از تن است و جسم رقصان است ز جان·گردن جان را ببسته عشق جانان در رسن
  8. 8 ای دل مخمور گویی باده‌ات گیرا نبود·باده گیرای او وانگه کسی با خویشتن

ganjoor: sh1936 · public domain