シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1956 対句 4 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۵۶

  1. مرغ جان اندر قفس می کند پر و بال خویش تا قفس را بشکند اندر هوای آن شکن

G1956:4

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن·آستین را می فشاند در اشارت سوی من
  2. 2 همچو چشم کشتگان چشمان من حیران او·وز شراب عشق او این جان من بی‌خویشتن
  3. 3 زیر جعد زلف مشکش صد قیامت را مقام·در صفای صحن رویش آفت هر مرد و زن
  4. 4 مرغ جان اندر قفس می کند پر و بال خویش·تا قفس را بشکند اندر هوای آن شکن
  5. 5 از فلک آمد همایی بر سر من سایه کرد·من فغان کردم که دور از پیش آن خوب ختن
  6. 6 در سخن آمد همای و گفت بی‌روزی کسی·کز سعادت می گریزی ای شقی ممتحن
  7. 7 گفتمش آخر حجابی در میان ما و دوست·من جمال دوست خواهم کو است مر جان را سکن
  8. 8 آن همای از بس تعجب سوی آن مه بنگرید·از من او دیوانه تر شد در جمالش مفتتن
  9. 9 میر مست و خواجه مست و روح مست و جسم مست·از خداوند شمس دین آن شاه تبریز و زمن

ganjoor: sh1956 · public domain