シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1956› 対句 7 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۵۶
- گفتمش آخر حجابی در میان ما و دوست من جمال دوست خواهم کو است مر جان را سکن
G1956:7
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن·آستین را می فشاند در اشارت سوی من
- 2 همچو چشم کشتگان چشمان من حیران او·وز شراب عشق او این جان من بیخویشتن
- 3 زیر جعد زلف مشکش صد قیامت را مقام·در صفای صحن رویش آفت هر مرد و زن
- 4 مرغ جان اندر قفس می کند پر و بال خویش·تا قفس را بشکند اندر هوای آن شکن
- 5 از فلک آمد همایی بر سر من سایه کرد·من فغان کردم که دور از پیش آن خوب ختن
- 6 در سخن آمد همای و گفت بیروزی کسی·کز سعادت می گریزی ای شقی ممتحن
- 7 گفتمش آخر حجابی در میان ما و دوست·من جمال دوست خواهم کو است مر جان را سکن
- 8 آن همای از بس تعجب سوی آن مه بنگرید·از من او دیوانه تر شد در جمالش مفتتن
- 9 میر مست و خواجه مست و روح مست و جسم مست·از خداوند شمس دین آن شاه تبریز و زمن
ganjoor: sh1956 · public domain