シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1993 対句 4 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۹۳

  1. زخم بر تار تو اندرخور خود چون رانم ای گسسته رگت از زخمه آهسته من

G1993:4

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 هیچ باشد که رسد آن شکر و پسته من·نقل سازد جهت این جگر خسته من
  2. 2 دست خود بر سر من مالد از روی کرم·که تو چونی هله ای بی‌دل و پابسته من
  3. 3 سر گران گشته از آن باده بی‌ساغر من·زعفران کشته بدین لاله بررسته من
  4. 4 زخم بر تار تو اندرخور خود چون رانم·ای گسسته رگت از زخمه آهسته من
  5. 5 چون تنم جان نشود زان ابدی آب حیات·چون دلم برنجهد زان بت برجسته من
  6. 6 هله ای طیف خیالش بنشین و بشنو·یک زمانی سخن پخته به نبشته من
  7. 7 چون مه چارده شب را تو برآرای به حسن·ای به شب‌ها و سحرها به دعا جسته من
  8. 8 چند صف‌ها بشکستی و بدیدی همه را·هیچ دیدی تو صفی چون صف اشکسته من
  9. 9 لاله زار و چمن ار چه که همه ملک وی است·هوس و رغبت او بین تو به گلدسته من
  10. 10 لب ببند و قصص عشق به گوش او گوی·که حریص آمد بر گفتن پیوسته من

ganjoor: sh1993 · public domain