シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1995› 対句 2 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۹۵
- همچو اندیشه به هر سینه بود مسکنشان همچو خورشید به هر خانه فتد لشکرشان
G1995:2
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان·اینک آن پردگیانی که خرد چادرشان
- 2 همچو اندیشه به هر سینه بود مسکنشان·همچو خورشید به هر خانه فتد لشکرشان
- 3 نظر اولشان زنده کند عالم را·در نظر هیچ نگنجد نظر دیگرشان
- 4 ای بسا شب که من از آتششان همچو سپند·بودهام نعره زنان رقص کنان بر درشان
- 5 گر تو بو می نبری بوی کن اجزای مرا·بو گرفتهست دل و جان من از عنبرشان
- 6 ور تو بس خشک دماغی به تو بو می نرسد·سر بنه تا برسد بر تو دماغ ترشان
- 7 خود چه باشد تر و خشک حیوانی و نبات·مه نبات و حیوان و مه زمین مادرشان
- 8 همه عالم به یکی قطره دریا غرقند·چه قدر خورد تواند مگس از شکرشان
ganjoor: sh1995 · public domain