シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2186› 対句 10 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۱۸۶
- ز غیرت حق شد حارس و گر نی مر او را از کی بیم است پاسبان کو
G2186:10
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 خداوندا چو تو صاحب قران کو·برابر با مکان تو مکان کو
- 2 زمان محتاج و مسکین تو باشد·تو را حاجت به دوران و زمان کو
- 3 کسی کو گفت دیدم شمس دین را·سؤالش کن که راه آسمان کو
- 4 در آن دریا مرو بیامر دریا·نمیترسی برای تو ضمان کو
- 5 مگر بیقصد افتی کو کریم است·خطاکن را ز عفو او غمان کو
- 6 چو سجده کرد آیینه مر او را·بر آن آیینه زنگار گمان کو
- 7 همو تیر است همو اسپر همو قوس·چه گفتم آن طرف تیر و کمان کو
- 8 هر آن جسمی که از لطفش نظر یافت·نظیرش در ولایتهای جان کو
- 9 بجز از روی عجز و فقر و تسلیم·ببرده سر از او از انس و جان کو
- 10 ز غیرت حق شد حارس و گر نی·مر او را از کی بیم است پاسبان کو
- 11 به پیشانیّ ِ جانها داغ مهرش·کسی بیداغ مهرش در قران کو
- 12 به نوبتگاه او بین صف کشیده·به خدمت گر همیجویی مهان کو
- 13 نباشد خنده جز از زعفرانش·بجز از عشق رویش شادمان کو
- 14 بجز از هجر آن مخدوم جانی·دل و جان را به عالم اندهان کو
- 15 خداوند شمس دین از بهر الله·که لایق در ثنای او دهان کو
- 16 زبان و جان من با وصل او رفت·به شرح خاک تبریزم زبان کو
- 17 همه کان هست محتاج خریدار·بدان حد بینیازی هیچ کان کو
ganjoor: sh2186 · public domain