シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2186 対句 6 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۱۸۶

  1. چو سجده کرد آیینه مر او را بر آن آیینه زنگار گمان کو

G2186:6

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 خداوندا چو تو صاحب قران کو·برابر با مکان تو مکان کو
  2. 2 زمان محتاج و مسکین تو باشد·تو را حاجت به دوران و زمان کو
  3. 3 کسی کو گفت دیدم شمس دین را·سؤالش کن که راه آسمان کو
  4. 4 در آن دریا مرو بی‌امر دریا·نمی‌ترسی برای تو ضمان کو
  5. 5 مگر بی‌قصد افتی کو کریم است·خطاکن را ز عفو او غمان کو
  6. 6 چو سجده کرد آیینه مر او را·بر آن آیینه زنگار گمان کو
  7. 7 همو تیر است همو اسپر همو قوس·چه گفتم آن طرف تیر و کمان کو
  8. 8 هر آن جسمی که از لطفش نظر یافت·نظیرش در ولایت‌های جان کو
  9. 9 بجز از روی عجز و فقر و تسلیم·ببرده سر از او از انس و جان کو
  10. 10 ز غیرت حق شد حارس و گر نی·مر او را از کی بیم است پاسبان کو
  11. 11 به پیشانیّ ِ جان‌ها داغ مهرش·کسی بی‌داغ مهرش در قران کو
  12. 12 به نوبتگاه او بین صف کشیده·به خدمت گر همی‌جویی مهان کو
  13. 13 نباشد خنده جز از زعفرانش·بجز از عشق رویش شادمان کو
  14. 14 بجز از هجر آن مخدوم جانی·دل و جان را به عالم اندهان کو
  15. 15 خداوند شمس دین از بهر الله·که لایق در ثنای او دهان کو
  16. 16 زبان و جان من با وصل او رفت·به شرح خاک تبریزم زبان کو
  17. 17 همه کان هست محتاج خریدار·بدان حد بی‌نیازی هیچ کان کو

ganjoor: sh2186 · public domain