シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2563 対句 3 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۵۶۳

  1. ترک دل و جان کردم تا بی‌دل و جان گردم یک دل چه محل دارد صد دلکده بایستی

G2563:3

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 من پای همی‌کوبم ای جان و جهان دستی·ای جان و جهان برجه از بهر دل مستی
  2. 2 ای مست مکن محشر بازآی ز شور و شر·آن دست بر آن دل نه ای کاش دلی هستی
  3. 3 ترک دل و جان کردم تا بی‌دل و جان گردم·یک دل چه محل دارد صد دلکده بایستی
  4. 4 بنگر به درخت ای جان در رقص و سراندازی·اشکوفه چرا کردی گر باده نخوردستی
  5. 5 آن باد بهاری بین آمیزش و یاری بین·گر نی همه لطفستی با خاک نپیوستی
  6. 6 از یار مکن افغان بی‌جور نیامد عشق·گر نی ره عشق این است او کی دل ما خستی
  7. 7 صد لطف و عطا دارد صد مهر و وفا دارد·گر غیرت بگذارد دل بر دل ما بستی
  8. 8 با جمله جفاکاری پشتی کند و یاری·گر پشتی او نبود پشت همه بشکستی
  9. 9 دامی که در او عنقا بی‌پر شود و بی‌پا·بی‌رحمت او صعوه زین دام کجا جستی
  10. 10 خامش کن و ساکن شو ای باد سخن گرچه·در جنبش باد دل صد مروحه بایستی
  11. 11 شمس الحق تبریزی ماییم و شب وحشت·گر شمس نبودی شب از خویش کجا رستی

ganjoor: sh2563 · public domain