シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 26 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۶

  1. جان غریب اندر جهان مشتاق شهر لامکان نفس بهیمی در چرا چندین چرا باشد چرا

G26:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان‌ها·کاخر چو دردی بر زمین تا چند می‌باشی برآ
  2. 2 هر کز گران جانان بود چون درد در پایان بود·آنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفا
  3. 3 گل را مجنبان هر دمی تا آب تو صافی شود·تا درد تو روشن شود تا درد تو گردد دوا
  4. 4 جانیست چون شعله ولی دودش ز نورش بیشتر·چون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیا
  5. 5 گر دود را کمتر کنی از نور شعله برخوری·از نور تو روشن شود هم این سرا هم آن سرا
  6. 6 در آب تیره بنگری نی ماه بینی نی فلک·خورشید و مه پنهان شود چون تیرگی گیرد هوا
  7. 7 باد شمالی می‌وزد کز وی هوا صافی شود·وز بهر این صیقل سحر در می‌دمد باد صبا
  8. 8 باد نفس مر سینه را ز اندوه صیقل می‌زند·گر یک نفس گیرد نفس مر نفس را آید فنا
  9. 9 جان غریب اندر جهان مشتاق شهر لامکان·نفس بهیمی در چرا چندین چرا باشد چرا
  10. 10 ای جان پاک خوش گهر تا چند باشی در سفر·تو باز شاهی بازپر سوی صفیر پادشا

ganjoor: sh26 · public domain