シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2687› 対句 4 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۶۸۷
- شود سرهای مستان فارغ از درد چو سر درکرد خمر بیخماری
G2687:4
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 صلا ای صوفیان کامروز باری·سماع است و وصال و عیش آری
- 2 بکن ای موسی جان خلع نعلین·که اندر گلشن جان نیست خاری
- 3 کبوترها سراسر باز گردند·که افتاد این شکاران را شکاری
- 4 شود سرهای مستان فارغ از درد·چو سر درکرد خمر بیخماری
- 5 بخور که ساعتی دیگر نبینی·ز مشرق تا به مغرب هوشیاری
- 6 برآور بینی و بوی دگر جوی·که این بینی است آن بو را مهاری
ganjoor: sh2687 · public domain