シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2708› 対句 4 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۷۰۸
- تو دریایی و میگویی جهان را درآ در من بیاموز آشنایی
G2708:4
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 تو هر روزی از آن پشته برآیی·کنی مر تشنه جانان را سقایی
- 2 تو هر صبحی جهان را نور بخشی·که جان جان خورشید سمایی
- 3 مباد آن روز کز تو بازماند·دو دیدهای چراغ و روشنایی
- 4 تو دریایی و میگویی جهان را·درآ در من بیاموز آشنایی
- 5 لب و لنج کفوری را دریدی·بدان دریای امواج عطایی
- 6 گشادی چشم و گوش خاکیان را·همه حیران که چون بر میگشایی
- 7 گلوی جان بسوزید از حلاوت·چنین شیرین چنین حلوا چرایی
- 8 اگر چون آسیا گردم شب و روز·ز تو باشد که آب آسیایی
- 9 وگر این آسیا جوید سکونت·ز چرخ تو نمییابد رهایی
- 10 هر آن سنگی که در چرخش کشیدی·بیابد کان بیابد کیمیایی
- 11 به تو جنبد جهان جان جهانی·اگر چه او نداند که کجایی
ganjoor: sh2708 · public domain