シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2861 対句 4 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۸۶۱

  1. بدگمان باشد عاشق تو از این‌ها دوری همه لطفی و ز سر لطف دگر آغازی

G2861:4

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 چند روز است که شطرنج عجب می‌بازی·دانه بوالعجب و دام عجب می‌سازی
  2. 2 کی برد جان ز تو گر ز آنک تو دل سخت کنی·کی برد سر ز تو گر ز آنک بدین پردازی
  3. 3 صفت حکم تو در خون شهیدان رقصد·مرگ موش است ولیکن بر گربه بازی
  4. 4 بدگمان باشد عاشق تو از این‌ها دوری·همه لطفی و ز سر لطف دگر آغازی
  5. 5 همچو نایم ز لبت می‌چشم و می‌نالم·کم زنم تا نکند کس طمع انبازی
  6. 6 نای اگر ناله کند لیک از او بوی لبت·برسد سوی دماغ و بکند غمازی
  7. 7 تو که می ناله کنی گر نه پی طراری است·از گزافه تو چنین خوش دم و خوش آوازی
  8. 8 نه هر آواز گواه است خبر می‌آرد·این خبر فهم کن ار همنفس آن رازی
  9. 9 ای دل از خویش و از اندیشه تهی شو زیرا·نی تهی گشت از آن یافت ز وی دمسازی

ganjoor: sh2861 · public domain