シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2940› 対句 12 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۹۴۰
- تا یار زنده باشد کوهی کنی تو سدش چون در غمش بکشتی در غار میکشانی
G2940:12
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 چون زخمه رجا را بر تار میکشانی·کاهل روان ره را در کار میکشانی
- 2 ای عشق چون درآیی در لطف و دلربایی·دامان جان بگیری تا یار میکشانی
- 3 ایمن کنی تو جان را کوری رهزنان را·دزدان نقد دل را بر دار میکشانی
- 4 سوداییان جان را از خود دهی مفرح·صفراییان زر را بس زار میکشانی
- 5 مهجور خارکش را گلزار مینمایی·گلروی خارخو را در خار میکشانی
- 6 موسی خاک رو را بر بحر مینشانی·فرعون بوش جو را در عار میکشانی
- 7 موسی عصا بگیرد تا یار خویش سازد·ماری کنی عصا را چون مار میکشانی
- 8 چون مار را بگیرد یابد عصای خود را·این نعل بازگونه هموار میکشانی
- 9 آن کو در آتش افتد راهش دهی به آبی·و آن کو در آب آید در نار میکشانی
- 10 ای دل چه خوش ز پرده سرمست و باده خورده·سر را برهنه کرده دستار میکشانی
- 11 ما را مده به غیری تا سوی خود کشاند·ما را تو کش ازیرا شهوار میکشانی
- 12 تا یار زنده باشد کوهی کنی تو سدش·چون در غمش بکشتی در غار میکشانی
- 13 خاموش و درکش این سر خوش خامشانه میخور·زیرا که چون خموشی اسرار میکشانی
ganjoor: sh2940 · public domain