シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2940 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۹۴۰

  1. آن کو در آتش افتد راهش دهی به آبی و آن کو در آب آید در نار می‌کشانی

G2940:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 چون زخمه رجا را بر تار می‌کشانی·کاهل روان ره را در کار می‌کشانی
  2. 2 ای عشق چون درآیی در لطف و دلربایی·دامان جان بگیری تا یار می‌کشانی
  3. 3 ایمن کنی تو جان را کوری رهزنان را·دزدان نقد دل را بر دار می‌کشانی
  4. 4 سوداییان جان را از خود دهی مفرح·صفراییان زر را بس زار می‌کشانی
  5. 5 مهجور خارکش را گلزار می‌نمایی·گلروی خارخو را در خار می‌کشانی
  6. 6 موسی خاک رو را بر بحر می‌نشانی·فرعون بوش جو را در عار می‌کشانی
  7. 7 موسی عصا بگیرد تا یار خویش سازد·ماری کنی عصا را چون مار می‌کشانی
  8. 8 چون مار را بگیرد یابد عصای خود را·این نعل بازگونه هموار می‌کشانی
  9. 9 آن کو در آتش افتد راهش دهی به آبی·و آن کو در آب آید در نار می‌کشانی
  10. 10 ای دل چه خوش ز پرده سرمست و باده خورده·سر را برهنه کرده دستار می‌کشانی
  11. 11 ما را مده به غیری تا سوی خود کشاند·ما را تو کش ازیرا شهوار می‌کشانی
  12. 12 تا یار زنده باشد کوهی کنی تو سدش·چون در غمش بکشتی در غار می‌کشانی
  13. 13 خاموش و درکش این سر خوش خامشانه می‌خور·زیرا که چون خموشی اسرار می‌کشانی

ganjoor: sh2940 · public domain