シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 3045 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۰۴۵

  1. خیال فرع تو باشد که فرع فرع تو را شد تو مه نه‌ای تو غباری تو زر نه‌ای تو نحاسی

G3045:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی·تو جز خیال نبینی که مست خواب و نعاسی
  2. 2 مرا بپرس که چونی در این کمی و فزونی·چگونه باشد یوسف به دست کور نخاسی
  3. 3 به چشم عشق توان دید روی یوسف جان را·تو چشم عشق نداری تو مرد وهم و قیاسی
  4. 4 بهای نعمت دیده سپاس و شکر خدا دان·مرم چو قلب ز کوره که کان شکر و سپاسی
  5. 5 وگر ز کوره بترسی یقین خیال پرستی·بت خیال تراشی وزان خیال هراسی
  6. 6 بت خیال تو سازی به پیش بت به نمازی·چو گبر اسیر بتانی چو زن حریف نفاسی
  7. 7 خیال فرع تو باشد که فرع فرع تو را شد·تو مه نه‌ای تو غباری تو زر نه‌ای تو نحاسی
  8. 8 به جان جمله مردان اگر چه جمله یکی اند·که زیر چرخه گردون تنا چو گاو خراسی
  9. 9 وگر ز چنبر گردون برون کشی سر و گردن·ز خرگله برهیدی فرشته‌ای و ز ناسی

ganjoor: sh3045 · public domain