シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 3077› 対句 10 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۰۷۷
- ز گفت چون تو جویی روان شود در حال میان جان و روانم که ای روان چونی
G3077:10
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 ایا مربی جان از صداع جان چونی·ایا ببرده دل از جمله دلبران چونی
- 2 ز زحمت شب ما و ز نالههای صبوح·که میرسد به تو ای ماه مهربان چونی
- 3 ایا کسی که نخفت و نخفت چشم خوشت·ز لکلک جرس و بانگ پاسبان چونی
- 4 ایا غریب فلک تو بر این زمین حیفی·ایا جهان ملاحت در این جهان چونی
- 5 ز آفتاب کی پرسد که چون همیگردی·به گلستان که بگوید که گلستان چونی
- 6 ز روی زرد بپرسند درد دل چونست·ولی کسی بنپرسد که ارغوان چونی
- 7 چو روی زشت به آیینه گفت چونی تو·بگفت من چو چراغم تو قلتبان چونی
- 8 جواب گفت که من بازگونه میپرسم·مثال کشت که گوید به آسمان چونی
- 9 دهان گشادم یعنی ببین که لب خشکم·که تا شراب تو گوید که ای دهان چونی
- 10 ز گفت چون تو جویی روان شود در حال·میان جان و روانم که ای روان چونی
- 11 بگو تو باقی این را که از خمار لبت·سرم گران شد پرسش که سرگران چونی
ganjoor: sh3077 · public domain