シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 3116› 対句 9 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۱۱۶
- تو آن صدر و بدری که در بر و بحری هم الیاس و خضری و هم جان جانی
G3116:9
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 دلا گر مرا تو ببینی ندانی·به جان آتشینم به رخ زعفرانی
- 2 دل از دل بکندم که تا دل تو باشی·ز جان هم بریدم که جان را تو جانی
- 3 ز خون بر رخ من بدیدی نشانها·کنون رفت کارم گذشت از نشانی
- 4 تو شاه عظیمی که در دل مقیمی·تو آب حیاتی که در تن روانی
- 5 تو آن نازنینی که در غیب بینی·نگفتند هرگز تو را لن ترانی
- 6 چه می نوش کردی چه روپوش کردی·تو روپوش میکن که پنهان نمانی
- 7 چه جنت چه دوزخ توی شاه برزخ·برانی برانی بخوانی بخوانی
- 8 تو آن پهلوانی که چون اسب رانی·ز مشرق به مغرب به یک دم رسانی
- 9 تو آن صدر و بدری که در بر و بحری·هم الیاس و خضری و هم جان جانی
- 10 کسی بیتو زنده زهی تلخ مردن·چو پیش تو میرد زهی زندگانی
- 11 ایا همنشینا جز این چشم بینا·دو صد چشم دیگر تو داری نهانی
- 12 اگر مرد دینی بسی نقش بینی·مکن سجده آن را که تو جان آنی
- 13 گره را تو بگشا ایا شمس تبریز·گره از گمانست و تو صد عیانی
ganjoor: sh3116 · public domain