シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 557 対句 4 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۵۵۷

  1. شیخ شیوخ عالمست آن که تو راست نومرید آن که گرفت دست تو خاصبک زمان بود

G557:4

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود·جان ز لبت چو می‌کشد خیره و لب گزان بود
  2. 2 تن برود به پیش دل کاین همه را چه می‌کنی·گوید دل که از مهی کز نظرت نهان بود
  3. 3 جز رخ دل نظر مکن جز سوی دل گذر مکن·زانک به نور دل همه شعله آن جهان بود
  4. 4 شیخ شیوخ عالمست آن که تو راست نومرید·آن که گرفت دست تو خاصبک زمان بود
  5. 5 دل به میان چو پیر دین حلقه تن به گرد او·شاد تنی که پیر دل شسته در آن میان بود
  6. 6 راز دل تو شمس دین در تبریز بشنود·دور ز گوش و جان او کز سخنت گران بود

ganjoor: sh557 · public domain