シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 587› 対句 5 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۵۸۷
- تن تو همچو خاک آمد دم تو تخم پاک آمد هوسها چون ملخها شد نفسها چون حبوب آمد
G587:5
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 صلا جانهای مشتاقان که نک دلدار خوب آمد·چو زرکوبست آن دلبر رخ من سیم کوب آمد
- 2 از او کو حسن مه دارد هر آن کو دل نگه دارد·به خاک پای آن دلبر که آن کس سنگ و چوب آمد
- 3 هر آنک از عشق بگریزد حقیقت خون خود ریزد·کجا خورشید را هرگز ز مرغ شب غروب آمد
- 4 بروب از خویش این خانه ببین آن حس شاهانه·برو جاروب لا بستان که لا بس خانه روب آمد
- 5 تن تو همچو خاک آمد دم تو تخم پاک آمد·هوسها چون ملخها شد نفسها چون حبوب آمد
- 6 ز بینایی بگردیدی مگر خواب دگر دیدی·چه خوردی تو که قاروره پر از خلط رسوب آمد
- 7 تو چه شنیدی تو چه گفتی بگو تا شب کجا خفتی·حکایت میکند رنگت که جاسوس القلوب آمد
- 8 صلاح الدین یعقوبان جواهربخش زرکوبان·که او خورشید اسرارست و علام الغیوب آمد
ganjoor: sh587 · public domain