シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 587 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۵۸۷

  1. تو چه شنیدی تو چه گفتی بگو تا شب کجا خفتی حکایت می‌کند رنگت که جاسوس القلوب آمد

G587:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 صلا جان‌های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد·چو زرکوبست آن دلبر رخ من سیم کوب آمد
  2. 2 از او کو حسن مه دارد هر آن کو دل نگه دارد·به خاک پای آن دلبر که آن کس سنگ و چوب آمد
  3. 3 هر آنک از عشق بگریزد حقیقت خون خود ریزد·کجا خورشید را هرگز ز مرغ شب غروب آمد
  4. 4 بروب از خویش این خانه ببین آن حس شاهانه·برو جاروب لا بستان که لا بس خانه روب آمد
  5. 5 تن تو همچو خاک آمد دم تو تخم پاک آمد·هوس‌ها چون ملخ‌ها شد نفس‌ها چون حبوب آمد
  6. 6 ز بینایی بگردیدی مگر خواب دگر دیدی·چه خوردی تو که قاروره پر از خلط رسوب آمد
  7. 7 تو چه شنیدی تو چه گفتی بگو تا شب کجا خفتی·حکایت می‌کند رنگت که جاسوس القلوب آمد
  8. 8 صلاح الدین یعقوبان جواهربخش زرکوبان·که او خورشید اسرارست و علام الغیوب آمد

ganjoor: sh587 · public domain