シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 591› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۵۹۱
- چه نورست این چه تابست این چه ماه و آفتابست این مگر آن یار خلوت جو ز کوه و غار میآید
G591:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید·مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار میآید
- 2 شبی یا پرده عودی و یا مشک عبرسودی·و یا یوسف بدین زودی از آن بازار میآید
- 3 چه نورست این چه تابست این چه ماه و آفتابست این·مگر آن یار خلوت جو ز کوه و غار میآید
- 4 سبوی می چه میجویی دهانش را چه میبویی·تو پنداری که او چون تو از این خمار میآید
- 5 چه نقصان آفتابی را اگر تنها رود در ره·چه نقصان حشمت مه را که بیدستار میآید
- 6 چه خورد این دل در آن محفل که همچون مست اندر گل·از آن میخانه چون مستان چه ناهموار میآید
- 7 مخسب امشب مخسب امشب قوامش گیر و دریابش·که او در حلقه مستان چنین بسیار میآید
- 8 گلستان میشود عالم چو سروش میکند سیران·قیامت میشود ظاهر چو در اظهار میآید
- 9 همه چون نقش دیواریم و جنبان میشویم آن دم·که نور نقش بند ما بر این دیوار میآید
- 10 گهی در کوی بیماران چو جالینوس میگردد·گهی بر شکل بیماران به حیلت زار میآید
- 11 خمش کردم خمش کردم که این دیوان شعر من·ز شرم آن پری چهره به استغفار میآید
ganjoor: sh591 · public domain