シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 644 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۶۴۴

  1. گر چاه بلا بود که بد محبس یوسف از بهر برون آمدنش حبل متین شد

G644:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد·هر جا که نشینیم چو فردوس برین شد
  2. 2 آن فکر و خیالات چو یأجوج و چو مأجوج·هر یک چو رخ حوری و چون لعبت چین شد
  3. 3 آن نقش که مرد و زن از او نوحه کنانند·گر بئس قرین بود کنون نعم قرین شد
  4. 4 بالا همه باغ آمد و پستی همگی گنج·آخر تو چه چیزی که جهان از تو چنین شد
  5. 5 زان روز که دیدیمش ما روزفزونیم·خاری که ورا جست گلستان یقین شد
  6. 6 هر غوره ز خورشید شد انگور و شکر بست·وان سنگ سیه نیز از او لعل ثمین شد
  7. 7 بسیار زمین‌ها که به تفصیل فلک شد·بسیار یسار از کف اقبال یمین شد
  8. 8 گر ظلمت دل بود کنون روزن دل شد·ور رهزن دین بود کنون قدوه دین شد
  9. 9 گر چاه بلا بود که بد محبس یوسف·از بهر برون آمدنش حبل متین شد
  10. 10 هر جزو چو جندالله محکوم خداییست·بر بنده امان آمد و بر گبر کمین شد
  11. 11 خاموش که گفتار تو ماننده نیلست·بر قبط چو خون آمد و بر سبط معین شد
  12. 12 خاموش که گفتار تو انجیر رسیدست·اما نه همه مرغ هوا درخور تین شد

ganjoor: sh644 · public domain