シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 69 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۶۹

  1. درآید جان فزای من گشاید دست و پای من که دستم بست و پایم هم کف هجران پابرجا

G69:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا·ز روزن سر درآویزد چو قرص ماه خوش سیما
  2. 2 درآید جان فزای من گشاید دست و پای من·که دستم بست و پایم هم کف هجران پابرجا
  3. 3 بدو گویم به جان تو که بی‌تو ای حیات جان·نه شادم می‌کند عشرت نه مستم می‌کند صهبا
  4. 4 وگر از ناز او گوید برو از من چه می‌خواهی·ز سودای تو می‌ترسم که پیوندد به من سودا
  5. 5 برم تیغ و کفن پیشش چو قربانی نهم گردن·که از من دردسر داری مرا گردن بزن عمدا
  6. 6 تو می‌دانی که من بی‌تو نخواهم زندگانی را·مرا مردن به از هجران به یزدان کاخرج الموتی
  7. 7 مرا باور نمی‌آمد که از بنده تو برگردی·همی‌گفتم اراجیفست و بهتان گفته اعدا
  8. 8 توی جان من و بی‌جان ندانم زیست من باری·توی چشم من و بی‌تو ندارم دیده بینا
  9. 9 رها کن این سخن‌ها را بزن مطرب یکی پرده·رباب و دف به پیش آور اگر نبود تو را سرنا

ganjoor: sh69 · public domain