シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 796 対句 10 ← 前へ

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۷۹۶

  1. تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد تلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسد

G796:10

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد·مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد
  2. 2 سیه آن روز که بی‌نور جمالت گذرد·هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد
  3. 3 وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود·همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد
  4. 4 سخن عشق چو بی‌درد بود بر ندهد·جز به گوش هوس و جز به زبانی نرسد
  5. 5 مریم دل نشود حامل انوار مسیح·تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد
  6. 6 حس چو بیدار بود خواب نبیند هرگز·از جهان تا نرود دل به جهانی نرسد
  7. 7 غفلت مرگ زد آن را که چنان خشک شدست·از غم آنک ورا تره به نانی نرسد
  8. 8 این زمان جهد بکن تا ز زمان بازرهی·پیش از آن دم که زمانی به زمانی نرسد
  9. 9 هر حیاتی که ز نان رست همان نان طلبد·آب حیوان به لب هر حیوانی نرسد
  10. 10 تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد·تلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسد

ganjoor: sh796 · public domain