シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 796› 対句 6 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۷۹۶
- حس چو بیدار بود خواب نبیند هرگز از جهان تا نرود دل به جهانی نرسد
G796:6
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد·مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد
- 2 سیه آن روز که بینور جمالت گذرد·هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد
- 3 وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود·همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد
- 4 سخن عشق چو بیدرد بود بر ندهد·جز به گوش هوس و جز به زبانی نرسد
- 5 مریم دل نشود حامل انوار مسیح·تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد
- 6 حس چو بیدار بود خواب نبیند هرگز·از جهان تا نرود دل به جهانی نرسد
- 7 غفلت مرگ زد آن را که چنان خشک شدست·از غم آنک ورا تره به نانی نرسد
- 8 این زمان جهد بکن تا ز زمان بازرهی·پیش از آن دم که زمانی به زمانی نرسد
- 9 هر حیاتی که ز نان رست همان نان طلبد·آب حیوان به لب هر حیوانی نرسد
- 10 تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد·تلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسد
ganjoor: sh796 · public domain