シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 836 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۸۳۶

  1. ور سواره سوی میدان آیی تا شود سینه چو میدان چه شود

G836:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 گر نخسپی شبکی جان چه شود·ور نکوبی در هجران چه شود
  2. 2 ور بیاری شبکی روز آری·از برای دل یاران چه شود
  3. 3 ور دو دیده ز تو روشن گردد·کوری دیده شیطان چه شود
  4. 4 ور بگیرد ز گل افشانی تو·همه عالم گل و ریحان چه شود
  5. 5 آب حیوان که در آن تاریکیست·پر شود شهر و بیابان چه شود
  6. 6 ور خضروار قلاووز شوی·تا لب چشمه حیوان چه شود
  7. 7 ور ز خوان کرم و نعمت تو·زنده گردد دو سه مهمان چه شود
  8. 8 ور ز دلداری و جان بخشی تو·جان بیابد دو سه بی‌جان چه شود
  9. 9 ور سواره سوی میدان آیی·تا شود سینه چو میدان چه شود
  10. 10 روی چون ماهت اگر بنمایی·تا رود زهره به میزان چه شود
  11. 11 ور بریزی قدحی مالامال·بر سر وقت خماران چه شود
  12. 12 ور بپوشیم یکی خلعت نو·ما غلامان ز تو سلطان چه شود
  13. 13 ور چو موسی تو بگیری چوبی·تا شود چوب چو ثعبان چه شود
  14. 14 ور برآری ز تک دریا گرد·چو کف موسی عمران چه شود
  15. 15 ور سلیمان بر موران آید·تا شود مور سلیمان چه شود
  16. 16 بس کن و جمع کن و خامش باش·گر نگویی تو پریشان چه شود

ganjoor: sh836 · public domain