シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 948 対句 6 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۹۴۸

  1. چو هست و نیست مرا دید چشم معتزلی بگفت دیدم معدوم را که شیء باشد

G948:6

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 کسی خراب خرابات و مست می‌باشد·از او عمارت ایمان و خیر کی باشد
  2. 2 یکی وجود چو آتش بود نباشد آب·محال باشد یک مه بهار و دی باشد
  3. 3 منم خراب خرابات و مست طاعت حق·درون شهر معظم ز نیک و بی‌باشد
  4. 4 عمارتیست خراباتیان شهر مرا·که خانه‌هاش نهان در زمین چو ری باشد
  5. 5 شکوفه‌هاست درختان زهد را ز شراب·نه آن شراب که اشکوفه‌هاش قی باشد
  6. 6 چو هست و نیست مرا دید چشم معتزلی·بگفت دیدم معدوم را که شیء باشد
  7. 7 به سایه‌ها و به خورشید شمس تبریزی·که بی‌مکان و زمان آفتاب و فی باشد

ganjoor: sh948 · public domain