シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 971› 対句 14 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۹۷۱
- چون جهان پر شد از حکایت من در جهان همچو جان نهانم کرد
G971:14
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 عشق تو مست و کف زنانم کرد·مستم و بیخودم چه دانم کرد
- 2 غوره بودم کنون شدم انگور·خویشتن را ترش نتانم کرد
- 3 شکرینست یار حلوایی·مشت حلوا در این دهانم کرد
- 4 تا گشاد او دکان حلوایی·خانهام برد و بیدکانم کرد
- 5 خلق گوید چنان نمیباید·من نبودم چنین چنانم کرد
- 6 اولا خم شکست و سرکه بریخت·نوحه کردم که او زیانم کرد
- 7 صد خم می به جای آن یک خم·درخورم داد و شادمانم کرد
- 8 در تنور بلا و فتنه خویش·پخته و سرخ رو چو نانم کرد
- 9 چون زلیخا ز غم شدم من پیر·کرد یوسف دعا جوانم کرد
- 10 میپریدم ز دست او چون تیر·دست در من زد و کمانم کرد
- 11 پر کنم شکر آسمان و زمین·چون زمین بودم آسمانم کرد
- 12 از ره کهکشان گذشت دلم·زان سوی کهکشان کشانم کرد
- 13 نردبانها و بامها دیدم·فارغ از بام و نردبانم کرد
- 14 چون جهان پر شد از حکایت من·در جهان همچو جان نهانم کرد
- 15 چون مرا نرم یافت همچو زبان·چون زبان زود ترجمانم کرد
- 16 چون زبان متصل به دل بودم·راز دل یک به یک بیانم کرد
- 17 چون زبانم گرفت خون ریزی·همچو شمشیر در میانم کرد
- 18 بس کن ای دل که در بیان ناید·آن چه آن یار مهربانم کرد
ganjoor: sh971 · public domain