بخش ۳۹ - رنجانیدن امیری خفتهای را کی مار در دهانش رفته بود
口に蛇が入った眠れるアミールを苦しめる男
- M2:1878 عاقلی بر اسپ میآمد سواردر دهان خفتهای میرفت مار
- M2:1879 آن سوار آن را بدید و میشتافتتا رماند مار را فرصت نیافت
- M2:1880 چونکه از عقلش فراوان بد مددچند دبوسی قوی بر خفته زد
- M2:1881 برد او را زخم آن دبوس سختزو گریزان تا بهزیر یک درخت
- M2:1882 سیب پوسیده بسی بد ریختهگفت ازین خور ای بهدرد آویخته
- M2:1883 سیب چندان مر ورا در خورد دادکز دهانش باز بیرون میفتاد
- M2:1884 بانگ میزد کای امیر آخر چرا؟قصد من کردی تو نادیده جفا؟
- M2:1885 گر ترا ز اصلست با جانم ستیزتیغ زن یکبارگی خونم بریز
- M2:1886 شوم ساعت که شدم بر تو پدیدای خنک آن را که روی تو ندید
- M2:1887 بیجنایت بیگنه بی بیش و کمملحدان جایز ندارند این ستم
- M2:1888 میجهد خون از دهانم با سخنای خدا آخر مکافاتش تو کن
- M2:1889 هر زمان میگفت او نفرین نواوش میزد کاندرین صحرا بدو
- M2:1890 زخم دبوس و سوار همچو بادمیدوید و باز در رو میفتاد
- M2:1891 ممتلی و خوابناک و سست بدپا و رویش صد هزاران زخم شد
- M2:1892 تا شبانگه میکشید و میگشادتا ز صفرا قی شدن بر وی فتاد
- M2:1893 زو بر آمد خوردهها زشت و نکومار با آن خورده بیرون جست ازو
- M2:1894 چون بدید از خود برون آن مار راسجده آورد آن نکوکردار را
- M2:1895 سهم آن مار سیاه زشت زفتچون بدید آن دردها از وی برفت
- M2:1896 گفت خود تو جبرئیل رحمتییا خدایی که ولی نعمتی!
- M2:1897 ای مبارک ساعتی که دیدیاممرده بودم جان نو بخشیدیام
- M2:1898 تو مرا جویان مثال مادرانمن گریزان از تو مانند خران
- M2:1899 خر گریزد از خداوند از خریصاحبش در پی ز نیکو گوهری
- M2:1900 نه از پی سود و زیان میجویدشلیک تا گرگش ندرد یا ددش
- M2:1901 ای خنک آن را که بیند روی تویا در افتد ناگهان در کوی تو
- M2:1902 ای روان پاک بستوده تو راچند گفتم ژاژ و بیهوده تو را
- M2:1903 ای خداوند و شهنشاه و امیرمن نگفتم جهل من گفت آن مگیر
- M2:1904 شمهای زین حال اگر دانستمیگفتن بیهوده کی تانستمی
- M2:1905 بس ثنایت گفتمی ای خوش خصالگر مرا یک رمز میگفتی ز حال
- M2:1906 لیک خامش کرده میآشوفتیخامشانه بر سرم میکوفتی
- M2:1907 شد سرم کالیوه عقل از سر بجستخاصه این سر را که مغزش کمترست
- M2:1908 عفو کن ای خوبروی خوبکارآنچه گفتم از جنون اندر گذار
- M2:1909 گفت اگر من گفتمی رمزی از آنزهرهٔ تو آب گشتی آن زمان
- M2:1910 گر ترا من گفتمی اوصاف مارترس از جانت بر آوردی دمار
- M2:1911 مصطفی فرمود اگر گویم بهراستشرح آن دشمن که در جان شماست
- M2:1912 زهرههای پردلان هم بر درَدنی رود ره، نی غم کاری خورد
- M2:1913 نه دلش را تاب مانَد در نیازنه تنش را قوت روزه و نماز
- M2:1914 همچو موشی پیش گربه لا شودهمچو بره پیش گرگ از جا رود
- M2:1915 اندرو نه حیله ماند نه روشپس کنم ناگفتهتان من پرورش
- M2:1916 همچو بوبکر ربابی تن زنمدست چون داود در آهن زنم
- M2:1917 تا محال از دست من حالی شودمرغ پر بر کنده را بالی شود
- M2:1918 چون یدالله فوق ایدیهم بوددست ما را دست خود فرمود احد
- M2:1919 پس مرا دست دراز آمد یقینبر گذشته ز آسمان هفتمین
- M2:1920 دست من بنمود بر گردون هنرمقریا بر خوان که انشق القمر
- M2:1921 این صفت هم بهر ضعف عقلهاستبا ضعیفان شرح قدرت کی رواست
- M2:1922 خود بدانی چون بر آری سر ز خوابختم شد والله اعلم بالصواب
- M2:1923 مر تو را نه قوت خوردن بدینه ره و پروای قی کردن بدی
- M2:1924 میشنیدم فحش و خر میراندمرب یسر زیر لب میخواندم
- M2:1925 از سبب گفتن مرا دستور نیترک تو گفتن مرا مقدور نی
- M2:1926 هر زمان میگفتم از درد دروناهد قومی انهم لا یعلمون
- M2:1927 سجدهها میکرد آن رسته ز رنجکای سعادت ای مرا اقبال و گنج
- M2:1928 از خدا یابی جزاها ای شریفقوت شکرت ندارد این ضعیف
- M2:1929 شکر حق گوید ترا ای پیشواآن لب و چانه ندارم و آن نوا
- M2:1930 دشمنی عاقلان زین سان بودزهر ایشان ابتهاج جان بود
- M2:1931 دوستی ابله بود رنج و ضلالاین حکایت بشنو از بهر مثال