Lezen Daftar 1 De heilige vraagt de koning om privacy om de ziekte van de slavinnen te ontdekken Vers 154

M1:154 — خار در دل گر بدیدی هر خَسی / دستْ کِی بودی غمان را بر کسی؟

خار در دل گر بدیدی هر خَسیدستْ کِی بودی غمان را بر کسی؟

M1:154

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر هر آدم معمولی می‌توانست خاری را که در دلش نشسته ببیند، آنگاه غم‌ها هرگز بر کسی تسلط نمی‌یافتند و دست قدرتشان بر دل‌ها نبود. معنا: بیت بیان می‌کند که قدرت پایدار اندوه و حزن در پنهان بودن ریشه‌های آن در اعماق جان است؛ اگر این ریشه‌های پنهان آشکار می‌شدند، غم دیگر نمی‌توانست بر آدمی چیره شود.

شرح

این بیت، از ظرافت‌های روان‌شناختی مولاناست که در خلال داستان حکیم الهی و کنیزک بیمار بیان می‌شود. حکیم الهی، همچون یک روانکاو بی‌بدیل، در پی کشف ریشهٔ درد کنیزک است و می‌خواهد بیماری او را از اعماق روحش بیرون بکشد، نه از ظواهر جسمش. مولانا با تمثیلی دقیق، دشواری این کار را به تصویر می‌کشد. او ابتدا می‌گوید که چگونه یک خار کوچک در پا را، برای یافتن، باید پا را بر زانو نهاد، با سوزن جستجو کرد و حتی با لب ترش کرد تا جای دقیقش معلوم شود و بیرون آید. این توصیف جزئی و ملموس، مقدمه‌ای است برای یک پرسش اساسی: «خار در پا شد چنین دشواریاب / خار در دل چون بود؟ واگو جواب». اگر خارِ پا این‌گونه دشوار کشف می‌شود، خارِ نشسته در دل که بسی پنهان‌تر و پیچیده‌تر است، چگونه پیدا خواهد شد؟ پاسخ را در همین بیت می‌یابیم: «خار در دل گر بدیدی هر خسی / دستْ کِی بودی غمان را بر کسی؟» اینجاست که مولانا با قاطعیت می‌گوید اگر ریشه‌های درونی غم برای هر انسان عادی (هر خَس) عیان و پیدا می‌بود، دیگر هیچ غمی نمی‌توانست بر کسی چیره شود. سلطهٔ غم بر ما، دقیقاً از پنهان بودن علت‌های حقیقی‌اش در درون ما برمی‌آید. غم قدرتش را از این ابهام و نادیدگی می‌گیرد؛ چون نمی‌دانیم از کجا می‌آید، نمی‌دانیم چگونه با آن مواجه شویم. مولانا این نکته را با تمثیل خر و خاری که زیر دمش نهاده‌اند، بیشتر توضیح می‌دهد. خر بیچاره که خار را نمی‌بیند، برای رفع درد می‌جهد و جفتک می‌اندازد و با این کار، خار را محکم‌تر در گوشت خود فرومی‌کند و زخم را افزون‌تر می‌سازد. این تمثیل، کنایه از رفتارهای ناآگاهانه و غریزی انسان در مواجهه با دردهای پنهان دل است. ما نیز گاهی برای فرار از غمی که ریشه‌اش را نمی‌شناسیم، دست به کارهایی می‌زنیم که نه تنها شفابخش نیست، بلکه درد را عمیق‌تر و زخم را مزمن‌تر می‌کند. در اینجا، نیاز به یک «حکیم خارچین» است؛ کسی که بصیرتی عمیق دارد و با «دست می‌زد جابجا می‌آزمود»، یعنی با کنکاش و آزمودن دقیق روح بیمار، می‌تواند جای دقیق خار دل را پیدا کرده و آن را بیرون بکشد. این همان «خویشتن‌شناسی» است که مولانا آن را «اُصول اُصول اُصول الدّین» می‌خواند. مسیری که مثنوی برای ما می‌گشاید، دقیقاً همین مسیر کشف خارهای پنهان دل و بیرون کشیدن آن‌هاست، تا غم‌ها دستشان بر ما کوتاه شود و ما را به سوی «جلاء الاحزان» سوق دهد، یعنی زدودن غم‌ها نه با فراموشی، بلکه با شناخت و حل ریشه‌ای.

نکات کلیدی

  • قدرت غم بر ما، از پنهان بودن ریشه‌های آن در اعماق دل سرچشمه می‌گیرد.
  • نادانی از علت‌های درونی اندوه، به غم فرصت سلطه می‌بخشد.
  • کشف «خار دل» به مراتب دشوارتر و پیچیده‌تر از یافتن خارهای جسمانی است.
  • تلاش‌های ناآگاهانه برای رفع درد، اغلب آن را عمیق‌تر و مزمن‌تر می‌کند.
  • برای درمان دردهای پنهان روح، بصیرت و حکمت یک «حکیم خارچین» ضروری است.
  • مثنوی راهی برای «خویشتن‌شناسی» و کشف ریشه‌های پنهان غم در درون ماست.

Sources: d1-s20 · 00:28:11 d1-s20 · 00:29:40 d1-s20 · 00:30:50 d1-s20 · 00:31:05 d1-s20 · 00:32:54 d1-s20 · 00:33:45

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.