Lezen Daftar 6 Het verhaal van Imru' al-Qais, die een koning van de Arabieren was en buitengewoon mooi van uiterlijk was, de Jozef van zijn tijd. En de Arabische vrouwen, zoals Zulaikha, waren dolverliefd op hem. En hij was een dichter, van nature geneigd om te zeggen: 'Sta stil, laten we huilen ter herinnering aan een geliefde en een verblijf.' Terwijl alle vrouwen hem met heel hun ziel zochten, waarom dan zijn gedichten en zijn jammerklachten? Tenzij hij wist dat dit alles slechts afbeeldingen waren die op de planken van aarde waren geschilderd. Uiteindelijk overkwam deze Imru' al-Qais een toestand waarin hij midden in de nacht zijn koninkrijk en kinderen verliet, zich in een derwisjmantel verborg en van het ene land naar het andere trok, op zoek naar Degene die vrij is van landsgrenzen: 'Hij begunstigt met Zijn genade wie Hij wil.' Tot het einde. Vers 3993

M6:3993 — تا چه گفتش او به گوش از عشق و درد / هم‌چو خود در حال سرگردانش کرد

تا چه گفتش او به گوش از عشق و دردهم‌چو خود در حال سرگردانش کرد
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:3993

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چه در گوش پادشاه گفت، از عشق و رنج درونی، که او را نیز همچون خود، در آن حال، سرگشته و حیران ساخت. معنا: سخن امروالقیس که از عمق عشق و درد برآمده بود، چنان پادشاه را تحت تأثیر قرار داد که او نیز مانند خود امروالقیس، سرگشته و بی‌قرار شد و از مقام دنیوی خود دست کشید.

شرح

بی‌تردید، مولانا در این بیت به وضوح بر قدرت کلامی تأکید می‌ورزد که از حالِ عشق و درد برمی‌آید، نه از منطق و استدلال محض. داستان امروالقیس، پادشاهی که از پدری مقتول به روم گریخته و به خشت‌زنی مشغول شده، صحنه‌ای برای نمایش این نیروی عمیق است. پادشاه روم، در مواجهه با او، می‌کوشد با "فلسفه" — کلامی تهی از حال و پر از استدلال‌های دنیوی — او را قانع کند تا در دربار بماند و بر اوامر ملک گردن نهد. اما مولانا، با طعنه‌ای ظریف، این "فلسفه" را در مقابل رازگشایی امروالقیس قرار می‌دهد.

امروالقیس، پس از سکوتی تأمل‌برانگیز، «روپوش» از رازهای خود برمی‌دارد و سخنانی در گوش پادشاه زمزمه می‌کند که نه از جنس استدلال و اقناع عقلانی، بلکه از جوهر «عشق و درد» است. این سخن، برآمده از تجربه زیسته و شوریدگی درونی او، چنان نافذ است که بلافاصله پادشاه را در «حال» خود «سرگردان» می‌کند. «سرگردانی» در اینجا نه به معنای گمگشتگی یا پریشانی ذهنی، که به حالتی از شیفتگی و وارستگی اشاره دارد که فرد را از تعلقات دنیوی می‌رهاند و او را به سوی بی‌قراری عارفانه سوق می‌دهد.

این «سرگردانی»، پادشاه را از تخت و تاج و کمر — نمادهای قدرت و اقتدار دنیوی — بیزار می‌کند و او را همرام امروالقیس به «بلاد دور» می‌کشاند. این دلالت روشنی است بر اینکه عشق، اگر واقعی باشد، تمام تعلقات ظاهری و حتی عظمت دنیوی را بی‌اعتبار می‌سازد. مولانا می‌خواهد بگوید که این پادشاهی تنها یک نمونه از هزاران قربانی عشق است؛ عشقی که بارها این «گنه» را مرتکب شده و انسان‌ها را از بند ظواهر رهانیده است. این نشان از آن دارد که کلامی که ریشه در حقیقت حال دارد، برترین نفوذ را بر جان‌ها دارد و می‌تواند حتی سرسخت‌ترین دل‌ها را دگرگون کند. این همان "منّ اخیر" است، آن وزن نهایی که در کشتی وجود انسان گذاشته می‌شود و او را کاملاً دگرگون می‌سازد، و در اینجا عشق آن وزن نهایی است که انسان را از تمام تعلقات پیشین خود رها می‌سازد.

نکات کلیدی

  • قدرت دگرگون‌کنندهٔ کلامی که از حالِ «عشق و درد» سرچشمه می‌گیرد، فراتر از منطق و استدلال است.
  • «سرگردانی» حالتی عرفانی از وارستگی و شیفتگی است که از تعلقات دنیوی می‌رهاند.
  • عشق یک نیروی عالم‌گیر است که بارها انسان‌ها را از بند قدرت و جایگاه دنیوی آزاد کرده است.
  • اثربخشی کلام نه در قالب ظاهری آن، بلکه در عمق حال و تجربهٔ درونی متکلم نهفته است.

Sources: d6-s89 · 00:24:57

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.