Lezen Daftar 6 Het verhaal van Imru' al-Qais, die een koning van de Arabieren was en buitengewoon mooi van uiterlijk was, de Jozef van zijn tijd. En de Arabische vrouwen, zoals Zulaikha, waren dolverliefd op hem. En hij was een dichter, van nature geneigd om te zeggen: 'Sta stil, laten we huilen ter herinnering aan een geliefde en een verblijf.' Terwijl alle vrouwen hem met heel hun ziel zochten, waarom dan zijn gedichten en zijn jammerklachten? Tenzij hij wist dat dit alles slechts afbeeldingen waren die op de planken van aarde waren geschilderd. Uiteindelijk overkwam deze Imru' al-Qais een toestand waarin hij midden in de nacht zijn koninkrijk en kinderen verliet, zich in een derwisjmantel verborg en van het ene land naar het andere trok, op zoek naar Degene die vrij is van landsgrenzen: 'Hij begunstigt met Zijn genade wie Hij wil.' Tot het einde. Vers 3994

M6:3994 — دست او بگرفت و با او یار شد / او هم از تخت و کمر بیزار شد

دست او بگرفت و با او یار شداو هم از تخت و کمر بیزار شد
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:3994

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او دستش را گرفت و یار او شد؛ / آن پادشاه نیز از تخت و کمر (سلطنت) بیزار گشت. معنا: بیت روایت می‌کند که چگونه سخن شورانگیز امروالقیس، پادشاه روم را چنان تحت تأثیر قرار داد که او نیز همچون امروالقیس، دست از پادشاهی شست و طریق عشق در پیش گرفت.

شرح

این بیت در ادامهٔ داستان جذاب امروالقیس و پادشاه روم می‌آید. امروالقیس، شاهزاده‌ای که دل در گرو عشق نهاده و پادشاهی را رها کرده، در لباس مبدل و با زحمت خشت‌زنی روزگار می‌گذراند. پادشاه روم که از هویت او آگاه می‌شود، نزدش می‌آید و با «فلسفه» و «یاوه‌گویی» (به تعبیر مولانا، که این کلمه را با نوعی تحقیر به کار می‌برد تا سخنان تهی از معنا را نشان دهد) سعی می‌کند او را به جاه و مقام دعوت کند، اما امروالقیس خاموش می‌ماند.

آنچه در اینجا اهمیت دارد، قدرت دگرگون‌کنندهٔ «کلامِ عشق» در مقابل «کلامِ منطق و سیاست» است. امروالقیس در نهایت «ناگهان وا کرد از سر روی‌پوش» و رازی را فاش کرد. مولانا می‌گوید: «تا چه گفتش او به گوش از عشق و درد / همچو خود در حال سرگردانش کرد». سخنان او، که از «عشق و درد» مایه گرفته بود، نه از «بلاد و جمال» و «شمشیر تیز»، چنان نافذ بود که پادشاه روم را نیز مانند خود «سرگردان» و شیدا کرد. نتیجه حیرت‌انگیز است: «دست او بگرفت و با او یار شد / او هم از تخت و کمر بیزار شد». پادشاهی که تا لحظه‌ای پیش، خود را مالک و مقتدر می‌دید، با شنیدن این سخنان، یکباره از تمام مظاهر سلطنت، یعنی «تخت و کمر» (کمر به معنای شمشیر و نماد قدرت و پادشاهی)، بیزار می‌شود و طریق بی‌نامی و همراهی با عاشق را برمی‌گزیند.

مولانا بلافاصله این واقعه را جهانشمول می‌کند و می‌گوید: «عشق یک کرت نکردست این گنه». این نخستین بار نیست که عشق چنین می‌کند؛ بارها و بارها عشق آدمیان را از قید و بندهای دنیوی، مقام، و ثروت رها کرده و به سوی خود کشانده است. این «بیچارگی» در ظاهر، در حقیقت نهایت «سیری» و «اشباع» است. در اینجا من می‌توانم به مفهوم «منّ اخیر» که مولانا در جای دیگری مطرح می‌کند، اشاره کنم. «منّ اخیر» به آخرین وزنی گفته می‌شود که به کشتی اضافه می‌شود و آن را غرق می‌کند، یا آخرین جزء از «علت تامه» که وقوع یک پدیده را قطعی می‌سازد. در کشتی وجود آدمی، «منّ اخیر» همان عشق است. تا او نیاید، آدمی هنوز سرپا و مقاوم به نظر می‌رسد و به گمان خود از اغیار سیر نیست. اما همین که «منّ اخیر» عشق وارد شود، کار تمام می‌شود، انسان کاملاً اشباع می‌شود و دیگر به هیچ چیز دیگری رغبت نمی‌کند. چشمش سیر می‌شود و دیگر آب شور دریاهای دنیا او را تشنه‌تر نمی‌سازد، بلکه به آب زلال عشق سیراب می‌شود. این نه فقدان، که نهایت رهایی و سبک‌روحی‌ست.

نکات کلیدی

  • قدرت نافذ کلام عشق، بر منطق خشک دنیوی غلبه می‌کند.
  • بی‌ارزش شدن مقام و سلطنت در برابر جاذبهٔ حقیقت عشق.
  • عشق به عنوان «منّ اخیر»، عامل نهایی و قاطع تحول وجودی انسان.
  • رهایی از قید دنیا، نه به عنوان محرومیت، بلکه به مثابه سیری و اشباع کامل روح.
  • سبک‌روحی ناشی از عشق، انسان را از دلبستگی به تعلقات ظاهری آزاد می‌کند.

Sources: d6-s89 · 00:22:55 d6-s89 · 00:24:57 d6-s89 · 00:27:06 d6-s89 · 00:28:24 d6-s89 · 00:30:10

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.