Lezen Daftar 6 Na hun geheime verblijf in de steden van China, in de hoofdstad, en na een lange periode van ongeduld, verloor de oudste zijn geduld en zei: 'Ik ga, vaarwel. Ik zal mezelf aan de koning aanbieden, maar een stap die mij naar mijn doel brengt, of ik werp mijn hoofd als offer.' En: 'O voeten, breng mij naar het doel en de wens, of leg mijn hoofd neer, net als mijn hart, uit zijn handen.' En het advies van zijn broers had geen nut voor hem: 'O berisper van geliefden, laat een groep die God heeft misleid; hoe kunt u hen leiden?' Tot het einde. Vers 4106

M6:4106 — کور با رهبر به از تنها یقین / زان یکی ننگست و صد ننگست ازین

کور با رهبر به از تنها یقینزان یکی ننگست و صد ننگست ازین
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:4106

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر کور باشی و با رهبری همراه شوی، بهتر از آن است که تنها و خودسر به یقین برسی؛ زیرا در آن تکروی و یقینِ تنها، یک ننگ است و در این همراهی، صد ننگ وجود ندارد. معنا: مولانا می‌گوید اگر در مسیر سلوک و حقیقت‌جویی چشم بصیرت نداری، با راهنما رفتن بسیار بهتر از آن است که به یقین‌های شخصی و توهمی دل ببندی؛ چرا که اعتماد به خود در این راه، عیب و ننگی به مراتب بیشتر از تسلیم به یک رهبر دارد.

شرح

این بیت، در پاسخ به آن سؤالی است که از مولانا می‌شود: «چگونه می‌توانم کورکورانه از تو پیروی کنم و زندگی و مشغله‌هایم را رها سازم؟» مولانا اینجا با قاطعیت و وضوح تمام، لزوم ارشادی بیرونی را بیان می‌کند. در وهله اول، باید بپذیریم که یقینِ محض، آن‌گونه که قرآن از آن سخن می‌گوید (حتی یأتیک الیقین)، امری کمیاب و دشوار است. همان‌طور که غزالی از روایات نقل می‌کند، «کمترین چیزی که خداوند میان خلایق تقسیم کرده، یقین است.» بسیاری از آنچه ما یقین می‌پنداریم، در حقیقت «ظنون متراکم» است؛ گمان‌هایی که بر هم انباشته شده‌اند و ما از شدت تراکم، آنها را یقین می‌نامیم. فلسفه و علم جدید نیز به همین نقطه رسیده‌اند که اکثر دانش بشری، فرضیه و گمان است تا قطعیت. حال، در چنین وضعیتی، اتکا به «یقین»های شخصی، که ممکن است صرفاً اوهام و خیالات باشند و از آرزوها و خواسته‌های درونی ما نشأت گرفته باشند، صدها بار خطرناک‌تر است از آنکه دست به دستِ رهبری دهیم که از این راه رفته و به مقصد رسیده است.

مولانا تأکید می‌کند که «کور با رهبر به است تنها یقین». اگر چشم بینای حقیقت را نداریم، بهتر است دست خود را به دست راهبری دهیم. این به معنای تعطیلی عقل و واگذاری بی‌چون‌وچرای خویش به هر مدعی نیست؛ بلکه انتخاب استاد، خود نیاز به جهد و دقت و تعقل دارد. اما وقتی استاد حقیقی را یافتیم، مرحله سرسپردگی و دل‌سپردگی آغاز می‌شود. درست همانند بیماری که خود را به دست جراح می‌سپارد؛ جایی که باید بیهوش شود و طبیب آنچه را لازم است بر بدنش انجام دهد. در سلوک روحانی نیز همین‌طور است. گاهی باید در برابر استادی که از او کاردانی و بصیرت بیشتر سراغ داریم، تسلیم شد. اگر تا قیامت به دنبال استادی بگردیم و هرگز به مرحله تسلیم نرسیم، در سرگردانی خواهیم ماند و در یقین‌های موهوم خود محبوس می‌شویم.

مولانا در ادامهٔ این بیت، با تمثیل‌هایی زیبا، پیام خود را روشن‌تر می‌کند. از پشه‌ای می‌گریزیم و به کژدمی پناه می‌بریم؛ از قطره‌ای آب می‌گریزیم و خود را در دریای مهیب غرق می‌کنیم؛ از جفاهای پدر می‌گریزیم و در میان لوطیان و اوباش می‌افتیم. داستان یوسف پیامبر را به یاد می‌آورد که برادرانش او را برای «نرتع و نلعب» (بچرخیم و بازی کنیم) از پدر گرفتند و در چاه انداختند. گرچه یوسف به لطف و عنایت الهی و اجازه پدرش از چاه نجات یافت، اما هرکسی این بخت و اقبال را ندارد. این تمثیل‌ها نشان می‌دهد که فرار از یک «ننگ» کوچک (همراهی با رهبر که ممکن است غرور ما را جریحه‌دار کند) ما را به صد «ننگ» بزرگ‌تر (افتادن در چاه خودبینی و سرگردانی) می‌اندازد.

در پایان، مولانا هشدار می‌دهد: «ای پیر خر!»، کنایه از کسی که با وجود بالا رفتن سن، هنوز در مسیر رشد و تعالی عقلانی و روحی پخته نشده است. او می‌گوید: «غیر پیر استاد و سرلشکر مباد / پیر گردون نی، ولی پیر رشاد.» استاد حقیقی کسی نیست که صرفاً از گذر عمر پیر شده باشد (پیر گردون)، بلکه آن است که در جاده رشد و ارشاد پخته و کارآزموده شده باشد (پیر رشاد). شرط تسلیم به چنین پیری، کلید گشایش بسیاری از ظلمت‌ها و سرگردانی‌هاست. این تسلیم، به معنای یافتن یک لنگر و محور است در این دریای مواج زندگی که رسانه‌ها و مدهای فریبنده، ما را همچون کاهی بر آب به هر سو می‌کشند و وحدت هویت ما را از میان می‌برند. مثنوی خود می‌تواند یکی از این پیران رشاد باشد؛ ستونی که می‌توانیم به آن تکیه کنیم تا بینشی کسب کنیم و راه را بصیرانه انتخاب کنیم.

نکات کلیدی

  • یقین حقیقی نادر است؛ بسیاری از «یقین»های ما تنها ظنونی متراکم‌اند.
  • تکیه بر یقین‌های شخصی و توهمی، صدها بار خطرناک‌تر از پذیرش رهبری داناست.
  • انتخاب راهبر نیازمند تعقل است، اما پس از انتخاب، تسلیم و دل‌سپردگی شرط سلوک است.
  • رهایی از یک «ننگ» کوچک (تسلیم به استاد) با افتادن در «صد ننگ» بزرگ‌تر (خودبینی و سرگردانی) همراه است.
  • استاد حقیقی، «پیر رشاد» است که در مسیر رشد پخته شده، نه صرفاً «پیر گردون» که فقط سالخورده است.
  • مثنوی و حکمت بزرگان می‌توانند نقش «پیر رشاد» را ایفا کنند و لنگری برای حیات معنوی ما باشند.

Sources: d6-s92 · 14:00:54 d6-s92 · 16:14:58 d6-s92 · 17:33:14 d6-s92 · 18:28:22

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.