Lezen Daftar 6 Na hun geheime verblijf in de steden van China, in de hoofdstad, en na een lange periode van ongeduld, verloor de oudste zijn geduld en zei: 'Ik ga, vaarwel. Ik zal mezelf aan de koning aanbieden, maar een stap die mij naar mijn doel brengt, of ik werp mijn hoofd als offer.' En: 'O voeten, breng mij naar het doel en de wens, of leg mijn hoofd neer, net als mijn hart, uit zijn handen.' En het advies van zijn broers had geen nut voor hem: 'O berisper van geliefden, laat een groep die God heeft misleid; hoe kunt u hen leiden?' Tot het einde. Vers 4129

M6:4129 — آنچنان که می‌رود شب ز اغتراب / حس مردم شهرها در وقت خواب

آنچنان که می‌رود شب ز اغترابحس مردم شهرها در وقت خواب
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:4129

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: همان‌گونه که شب از غریبی (یا از خود بیگانگی) می‌رود، حس مردم شهرها نیز هنگام خواب چنین سفر می‌کند (و از تن جدا می‌شود). معنا: این بیت با تمثیل حرکت حس در خواب، سفر روح را مستقل از قید و مکان بدن نشان می‌دهد و اشاره به از خود بیگانگی انسان در هویت‌پنداری با تن می‌کند.

شرح

مولانا اینجا یک مثال می‌آورد، تمثیلی می‌آورد برای اینکه نشان دهد آن سفرهایی که دل می‌کند، آنچنان که پیشتر گفته بود «بی ز زاد و راحله دل همچو برق»، سفرهایی است که نیاز به مرکب و ابزار مادی ندارد. این بیت مثالی دیگر از همین دست است. می‌گوید: آنچنان که حس مردم، هنگامی که به خواب می‌روند، از تن جدا می‌شود و در شهرهای خیال و رویا سفر می‌کند، بدون اینکه قدمی از قدم بردارد یا به مرکبی نیاز داشته باشد، دقیقاً به همین شکل، روح و دل نیز می‌تواند سفر کند.

واژهٔ «اغتراب» در اینجا بسیار پرمعناست. در قدیم به معنای «غریب شدن» یا «به دیار غربت رفتن» بود، اما مولانا با ژرف‌بینی خاص خود، این کلمه را به معنای از «خود بیگانگی» نیز پیوند می‌زند. من صددرصد معتقدم که مولانا این معنای عمیق‌تر را نیز در نظر داشته است. او این مفهوم را برای نقد ماتریالیسم و ناتورالیسم به کار می‌برد. می‌گوید: آدمی اگر خودش را همین تن خاکی و فانی بپندارد، دچار از خود بیگانگی شده است. همهٔ ماتریالیست‌ها، همهٔ ناتورالیست‌ها و حتی بسیاری از عصب‌شناسان زمان ما، به معنای واقعی کلمه از خود بیگانه‌اند؛ زیرا خودشان را با تن‌شان عوضی گرفته‌اند، فکر می‌کنند این تن‌اند، در حالی که این نیستند. این تن، بیگانهٔ حقیقی ماست، نه جوهر وجود ما. همان‌طور که مولانا می‌فرماید: «کیست بیگانه؟ تن خاکی تو / کز برای اوست غمناکی تو».

بنابراین، این بیت یک مثال روزمره و در دسترس از استقلال حس و روح از بدن مادی را به ما نشان می‌دهد. وقتی می‌خوابیم، حس ما از این بدن «غریب» می‌شود، یا به تعبیر دیگر، از آن بیگانه می‌شود و به سیر در عالَم خیال می‌پردازد. این خود نشانه‌ای است از اینکه جوهر ما چیزی فراتر از این جسم است. این پدیده روزمرهٔ خواب، مؤیدی است بر این حقیقت که سفر دل و روح نیازی به کرکس نمرود یا موشک‌های زمانه ندارد. این سفری است که تنها با تسلیم به راهنمای معنوی و گشودن چشم دل میسر می‌شود، نه با ابزارهای مادی که تنها می‌توانند آنچه را در عالم محسوس است، کشف کنند.

نکات کلیدی

  • سفر حس در خواب، گواه حرکت مستقل روح و استقلال آن از قید تن است.
  • مفهوم «اغتراب» در این بیت به معنای عمیق «از خود بیگانگی» است، یعنی اشتباه گرفتن خود با بدن.
  • تن خاکی، «بیگانه»ای است که ما موقتاً با آن هم‌نشینیم، نه حقیقت وجود ما.
  • ابزارهای مادی (مانند کرکس نمرود) از درک و پیمودن سفرهای روحانی ناتوانند.
  • خواب، تجربه‌ای روزمره است که نشان می‌دهد جوهر وجود ما فراتر از محسوسات جسمانی است.

Sources: d6-s92 · 19:30:38 d6-s92 · 21:45:00 d6-s92 · 22:50:00 d6-s92 · 23:45:00

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.