Lezen Daftar 6 Na hun geheime verblijf in de steden van China, in de hoofdstad, en na een lange periode van ongeduld, verloor de oudste zijn geduld en zei: 'Ik ga, vaarwel. Ik zal mezelf aan de koning aanbieden, maar een stap die mij naar mijn doel brengt, of ik werp mijn hoofd als offer.' En: 'O voeten, breng mij naar het doel en de wens, of leg mijn hoofd neer, net als mijn hart, uit zijn handen.' En het advies van zijn broers had geen nut voor hem: 'O berisper van geliefden, laat een groep die God heeft misleid; hoe kunt u hen leiden?' Tot het einde. Vers 4141

M6:4141 — خویشتن رسوا مکن در شهر چین / عاقلی جو خویش از وی در مچین

خویشتن رسوا مکن در شهر چینعاقلی جو خویش از وی در مچین
✦ Geef deze beyt weer in Nederlands

M6:4141

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — uit zijn opgenomen Masnavi-lezingen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خود را در شهر چین رسوا مکن؛ خردمندی بیاب و خویشتن را از او کنار مکش. معنا: این بیت هشدار می‌دهد که خود را در طلب معرفت‌های ناقص و دنیوی بی‌آبرو نسازیم، بلکه به دنبال یک مرشد حقیقی باشیم و از او فاصله نگیریم.

شرح

این بیتِ مولانا، بی‌شک، تأکیدی قاطع بر ضرورت بی‌چون و چرای «پیر» و «استاد» در راه سلوک معنوی است. من بارها اشاره کرده‌ام که مولانا پیوسته بر این نکته اصرار می‌ورزد که بدون راهبر، این راه پر پیچ و خم به سرمنزل مقصود نمی‌رسد؛ حتی ممکن است گمراهی و رسوایی به بار آورد.

«شهر چین» در اینجا، نمادی از جهانِ عقلِ جزوی و معرفت‌های محدود و ظاهری است. چین، به دلیل دوردست بودن و شکوه ظاهری‌اش، در ادبیات ما گاهی نماد چیزی چشم‌نواز اما دور از دسترس یا حتی فریبنده است. مولانا در اینجا هشدار می‌دهد که در این شهرِ پر زرق و برقِ عقل‌های ناقص، خود را رسوا مکن. منظور از «رسوا کردن خویشتن» آن است که با تکیه بر عقلِ جزوی و خودبسندگی در طلب حقیقت، دچار گمراهی، شکست و آبروریزی معنوی شوی. این دقیقاً همان خطری است که همواره سالکانِ بی‌راهنما را تهدید می‌کند.

من قبلاً به داستان نمرود و کرکس‌هایش در مثنوی اشاره کرده‌ام. نمرود بر تخت کرکس‌ها می‌نشست تا به عرش برسد، اما کرکس‌ها در میانهٔ راه بال‌هایشان می‌شکست و او را فرو می‌افکندند. مولانا «عقل جزوی» را به همین کرکسان تشبیه می‌کند. این عقل، در هوسِ رسیدن به خداوند، بال می‌گشاید اما در نیمه‌راه می‌شکند و راهبر خود را رسوا و فرو می‌افکند. این بیت در ادامهٔ این بحث می‌آید که «عقل جزوی کهترک‌سان آمده مُقل / فرّ او با جیفه‌خواری متصل» — یعنی عقل جزوی، ناتوان و مانند کرکسی لاشه‌خوار است. در مقابل، «عقل ابدالان چو پر جبرئیل / می‌پرد تا ظل سدره میل میل» — عقل اولیاست که چون بال جبرئیل، تا سدرةالمنتهی پر می‌کشد و به بالاترین مدارج حقیقت می‌رسد. «شهر چین» عرصهٔ جولان همان عقل جزوی است که جز رسوایی در بر ندارد.

در ادامه می‌فرماید: «عاقلی جو، خویش از وی درمچین». «عاقل» در اینجا به معنای صرفاً صاحب خرد نیست، بلکه مراد همان «پیر رشاد» و «استاد» است؛ کسی که به مقام «عقل ابدالان» رسیده باشد. دستور این است که چنین خردمندی را بجویی و مهم‌تر از آن، «خویش از وی درمچین»؛ یعنی خود را از او جدا مکن، کنار نکش، دور مشو. این تعبیر، تأکیدی بلیغ بر لزوم همراهی و پیوستگی با پیر است. سلوک معنوی بدون استاد و راهنما، همچون راندن اسب بر امیاست؛ کورکورانه و بی‌هدف. پیامبران و اولیا راه را کوتاه و مقصد را نزدیک می‌کنند، وگرنه عمر کوتاه ما ای بسا که بدون راهنما به مقصد نرسیده به پایان رسد. مولانا قاطعانه می‌گوید: «پیر را بگزین و عین راه دان». این بیت، بی‌تردید، از آن دست آموزه‌های بنیادی مثنوی است که نشان می‌دهد برای رسیدن به معرفت حق، صرفِ هوش و عقلِ خودبنیاد کافی نیست؛ بلکه تسلیم و اعتماد به راهبری که خود راه را طی کرده است، امری حیاتی است.

نکات کلیدی

  • اعتماد بر عقل جزوی در سلوک معنوی به گمراهی و رسوایی می‌انجامد.
  • «شهر چین» نمادی از معرفت‌های ظاهری و دنیوی است که سالک را از مقصد دور می‌کند.
  • ضرورت یافتن یک «عاقل» یا «پیر» حقیقی برای راهنمایی در مسیر معنوی.
  • پیوسته ماندن و از استاد فاصله نگرفتن، شرط اساسی رسیدن به حقیقت است.
  • بدون راهنما، راه طولانی می‌شود و عمر کوتاه به مقصد نمی‌رسد.

Sources: d6-s93 · 16:29:00 d6-s93 · 18:24:00 d6-s93 · 19:43:00

به زبانِ تو — Je eigen taal · AI

Discussie — Vraag over dit vers — beantwoord vanuit de Masnavi, met elk vers geciteerd

Je gesprek blijft op dit apparaat, tenzij je het deelt.

Wat lezers vroegen

Nog geen vragen gedeeld — die van jou kan de eerste zijn.