لوستل› دفتر ۱› د نصرانيانو لخوا د وزير پيروي› بيت ۴۰۶
M1:406 — لیک بهر آنک روز آیند باز / بر نهد بر پایشان بندِ دراز
M1:406
شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: اما برای آنکه (روحها) روز دیگر بازگردند، خدا بر پای آنها بند و تنگی دراز مینهد (تا نتوانند آزادانه پرواز کنند). معنا: این بیت توضیح میدهد که چرا روحهای رهاشده در خواب، با فرا رسیدن روز دوباره به تن بازمیگردند: خداوند با گذاشتن بندی بر پای آنها، بازگشتشان را به جسم ضروری میکند.
شرح
این بیت در ادامهٔ سخن مولانا میآید که خواب را برادر مرگ میخواند و روح را اسبی میبیند که تن، زین آن است. زین در شب از اسب برداشته میشود و روح برای مدتی رهایی مییابد. اما چرا این رهایی ابدی نمیشود؟ مولانا در این بیت پاسخ میدهد: «لیک بهر آنک روز آیند باز / بر نهد بر پایشان بندِ دراز». یعنی خداوند این بند را مینهد تا این اسب جان، دوباره صبحگاهان به زیر زین تن بازگردد و به این عالم کثرت و بیداری پای بگذارد. این «بندِ دراز»، کنایه از تدبیر و ارادهٔ الهی است که بازگشت روح را به جسم مقرر میدارد و چرخهٔ حیات و ممات روزانه را تداوم میبخشد.
بسیار مهم است که بلافاصله پس از این بیت، مولانا آرزوی عمیق خود را بیان میکند: «کاش چون اصحاب کهف این روح را / حفظ کردی یا چو کشتی نوح را / تا از این طوفان بیداری و هوش / وارهیدی این ضمیر و چشم و گوش». اینجاست که این بیت معنای ژرفتری مییابد. مولانا از این اجبار الهی برای بازگشت به تن، ناله سر میدهد. این ناله، همان نالهٔ عارف است که طعم رهایی موقت را چشیده و دیگر تاب بازگشت به زندان جسم و عالم محسوس را ندارد.
من پیشتر هم گفتهام که این آرزو شباهت عجیبی به سخن عبدالقدوس گنگهی دارد که اقبال لاهوری از او نقل میکند: «پیغمبر به معراج رفت و برگشت. من اگر بودم، والله برنمیگشتم.» این جوهر راه عرفانیست که با راه پیامبرانه تفاوت دارد. پیامبران میروند و بازمیگردند تا دست مردمان را بگیرند. اما عارفان، وقتی طعم وصل را میچشند، آرزومند اقامت دائمی در آن مقام هستند. مولانا در اینجا به صراحت، میل خود را به نماندن در عالم بیداری و جسم ابراز میکند. بندِ درازی که خداوند بر پای روح مینهد، اگرچه برای ادامهٔ زندگی در این جهان ضروریست، اما برای مولانا یادآور قفس و اسارتی موقت است که او آرزوی رهایی از آن را برای همیشه دارد. این بند، نشانهٔ تداوم چرخهٔ حیات دنیوی است که روح عارف از آن دلگیر است و میخواهد در همان غار اصحاب کهف، یعنی در غیب الهی، در خوابی ابدی از جهان فارغ بماند. روح او، همچون اسبی که میخواهد در مرغزار باقی بماند، از این بند تدبیر الهی که او را به بار تن بازمیگرداند، در آرزوی رهایی است.
نکات کلیدی
- خداوند با «بند دراز» تدبیر الهی، بازگشت روح به جسم را پس از رهایی موقت خواب، ضروری میگرداند.
- خواب تمثیلی از مرگ است و این بیت، تداوم چرخهٔ حیات و بیداری را شرح میدهد.
- مولانا بلافاصله پس از این بیت، آرزوی خود را برای عدم بازگشت به تن، همچون اصحاب کهف، بیان میکند.
- این آرزو، نشاندهندهٔ میل عارف به اقامت دائمی در عالم غیب و رهایی از الزامات جسمانی است.
- این جوهر راه عرفانیست که با مسیر پیامبران (که میروند و بازمیگردند تا هدایت کنند) تفاوت دارد.
Sources: d1-s30 · 00:56:18 d1-s30 · 00:59:35 d1-s30 · 01:00:21
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: But so that they (the souls) may return by day, He places a long tether upon their feet. Meaning: This verse explains why souls, temporarily liberated in sleep, must return to their bodies upon waking: God places a constraining tether on them, ensuring their re-embodiment.
Explanation
This couplet follows Mowlana's description of sleep as the brother of death, wherein the soul is likened to a horse and the body to its saddle. In sleep, the saddle is removed, and the soul experiences a temporary liberation. But why is this freedom not eternal? Mowlana answers precisely in this beyt: 'But so that they (the souls) may return by day, / He places a long tether upon their feet.' This 'long tether' is an allusion to the divine decree and will, which mandates the soul's return to the body each morning, thereby perpetuating the daily cycle of life and waking consciousness.
The profound significance of this beyt emerges immediately in the verses that follow, where Mowlana expresses his deepest yearning: 'Would that, like the People of the Cave, this soul / You had preserved, or like Noah's Ark, / So that from this tempest of waking and awareness / This consciousness, and these eyes and ears, might be delivered!' Here, Mowlana laments this divine compulsion to return to the body. This lament is the cry of the gnostic (ʿarif) who, having tasted temporary liberation, can no longer bear the return to the prison of the body and the sensory world.
As I have often remarked, this yearning bears a striking resemblance to the words of Abdul-Quddus Gangohi, as quoted by Iqbal Lahori: 'The Prophet ascended to the miʿrāj and returned. Had it been me, by God, I would not have returned.' This encapsulates the essence of the mystical path, distinct from the prophetic one. Prophets ascend and return to guide humanity. Gnostics, however, once they taste union, yearn for permanent dwelling in that state. Mowlana here explicitly articulates his desire to not remain in the world of waking and the body. The 'long tether' that God places on the soul, though necessary for the continuation of life in this world, is for Mowlana a reminder of a temporary cage and captivity from which he wishes to be eternally free. This tether signifies the continuation of worldly life's cycle, which the gnostic soul finds sorrowful, wishing to remain, like the People of the Cave, in an eternal sleep within the divine mystery, liberated from the world. His soul, like a horse yearning to remain in the pasture, longs for release from this divine decree that binds it back to the burden of the body.
Key takeaways
- Through a 'long tether' of divine decree, God necessitates the soul's return to the body after the temporary liberation of sleep.
- Sleep is a metaphor for death, and this beyt illustrates the continuation of the cycle of life and waking.
- Immediately after this verse, Mowlana expresses his profound wish for the soul to not return to the body, akin to the People of the Cave.
- This yearning signifies the gnostic's desire for permanent residence in the unseen realm, free from bodily constraints.
- This represents the core of the mystical path, which differs from the prophetic trajectory of ascent and return for guidance.
Sources: d1-s30 · 00:56:18 d1-s30 · 00:59:35 d1-s30 · 01:00:21
به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI
此詩節解釋了在睡眠中暫時解脫的靈魂,為何在白日降臨時必須重返肉身:是因上帝在它們足上套了一條繩索,確保它們必然回歸。
這句詩緊隨在魯米將睡眠比作死亡之兄弟的論述之後。在此比喻中,靈魂是馬,身體是馬鞍。夜裡,馬鞍被卸下,靈魂獲得暫時的自由。但為何這自由不是永恆的呢?魯米在此給出了答案:「然而,為使它們白日歸返,/ 祂在它們足上,套上長長的繩絆。」這「長長的繩絆」暗指神聖的旨意與天命,它規定了靈魂必須在清晨重返肉身,從而維繫著每日生與醒的循環。
此詩節的深層意義,在緊接其後的詩句中才得以彰顯。魯米表達了他深切的渴望:「但願祢保護這靈魂,如保護岩洞伴侶,/ 或如保護努哈(諾亞)的方舟,/ 好讓這心靈、這眼耳,/ 從這覺醒與意識的風暴中解脫!」在此,魯米為這股重返肉身的神聖驅力而哀嘆。這哀嘆,正是一位「阿里夫」(arif,知 عارف,蘇菲傳統中的真知者)的吶喊——他既已嘗過暫時解脫的滋味,便再也無法忍受重回肉身與感官世界的牢籠。
這種渴望與伊克巴勒所引述的阿卜杜勒·古杜斯·甘戈希之言驚人地相似:「先知登霄(mi'raj)而後歸返。若是我,憑主發誓,我絕不回來。」這句話道出了神秘主義道路與先知道路的本質區別。先知們上升,然後返回,為的是引領人類。而真知者一旦品嘗到與神合一的滋味,便渴望永駐於彼境。魯米在此明確表達了不願再留駐於覺醒與肉體世界的願望。上帝加於靈魂之足的「長長的繩絆」,雖是此世生命延續之必需,但對魯米而言,它提醒著一個他渴望永遠掙脫的短暫囚籠。這繩絆象徵著俗世生命的循環,令真知者的靈魂為之憂傷。他的靈魂如同一匹渴望留在牧場的駿馬,期盼著能從這將它拖回肉身重負之下的神聖天命中,獲得徹底的自由。
- بندِ دراز
- 「長長的繩絆」或「長繩索」。在此詩中,這是一個比喻,指神聖的旨意或天命,它將靈魂與肉身相連,確保靈魂在睡眠後返回身體。
این بیت توضیح میدهد که چرا روح، پس از رهایی موقت در خواب، دوباره به جسم بازمیگردد: خداوند با قرار دادن یک «بند» بر پای روح، بازگشت آن را به تن در هنگام بیداری تضمین میکند.
این بیت در ادامهٔ تشبیه خواب به «برادر مرگ» و روح به اسبی میآید که در شب، زینِ تن از آن برداشته میشود و برای مدتی رهایی مییابد. اما چرا این رهایی ابدی نیست؟ مولانا پاسخ میدهد که خداوند بندی بلند بر پای این اسبِ جان مینهد تا دوباره صبحگاهان به زیر زین تن بازگردد و به عالم بیداری و کثرت پا بگذارد. این «بندِ دراز»، کنایه از تدبیر و ارادهٔ الهی است که بازگشت روح به جسم را مقدر میدارد و چرخهٔ حیات روزانه را تداوم میبخشد.
اهمیت این بیت بلافاصله در ابیات بعدی آشکار میشود، آنجا که مولانا آرزوی عمیق خود را بیان میکند: «کاش چون اصحاب کهف این روح را / حفظ کردی... تا ازین طوفان بیداری و هوش / وا رهیدی». در اینجا، مولانا از این اجبار الهی برای بازگشت به تن ناله سر میدهد. این ناله، فریاد عارفی است که طعم رهایی را چشیده و دیگر تاب بازگشت به زندان جسم و جهان محسوسات را ندارد.
این آرزو، جوهر راه عرفانی را نشان میدهد که با راه پیامبرانه تفاوت دارد. پیامبران به معراج میروند و بازمیگردند تا دست مردمان را بگیرند، اما عارفان وقتی طعم وصل را میچشند، آرزوی اقامت دائمی در آن مقام را دارند. «بند دراز» اگرچه برای ادامهٔ حیات دنیوی ضروری است، اما برای مولانا یادآور قفسی است که آرزوی رهایی ابدی از آن را دارد. این بند، نماد تداوم چرخهٔ زندگی دنیوی است که روح عارف از آن دلگیر است و میخواهد همچون اصحاب کهف، در غیبت الهی و خوابی ابدی از جهان فارغ بماند.
- بهر آنک
- برای اینکه، به این دلیل که
- آیند باز
- بازگردند، برگردند
- بر نهد
- بر آن میگذارد، قرار میدهد
- بندِ دراز
- طناب یا افسار بلند، کنایه از تقدیر و ارادهٔ الهی
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.