لوستل دفتر ۶ د یهودي خندل او داسې ګڼل چې ابوبکر صدیق (رض) په دې عقد کې زیانمن شوی دی بيت ۱۰۷۳

M6:1073 — چون مقلد بود عقل اندر اصول / دان مقلد در فروعش ای فضول

چون مقلد بود عقل اندر اصولدان مقلد در فروعش ای فضول
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1073

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از آنجا که عقل در اصول و مبانی مقلد است، ای فضول، بدان که در فروع نیز مقلد خواهد بود. معنا: مولانا می‌گوید اگر عقل انسان در شناخت اصول بنیادین عالم پیرو و مقلد است، پس روشن است که در فهم جزئیات و فروع نیز به همین تقلید بسنده خواهد کرد و از دریافت حقیقت محروم می‌ماند.

شرح

مولانا اینجا یک نکتهٔ بسیار اساسی دربارهٔ ماهیت عقل و نسبت آن با حقیقت را طرح می‌کند. به گواهی او، عقل ما در 'اصول' و 'فروع' عالم، یک 'مقلّد' است. یعنی چه؟ یعنی خودش صاحب‌نظر نیست؛ خودش نمی‌تواند حقیقت را به اصالت و از سرچشمهٔ نابش دریابد. آنچه را که از دیگران شنیده، یا از یافته‌های مرسوم و معقولاتِ پیش‌ساخته به او رسیده است، همان‌ها را تکرار می‌کند و در بندِ آن‌هاست.

من قبلاً هم به کرّات اشاره کرده‌ام که مولانا، برخلاف بسیاری از فیلسوفان، علل و اسباب ظاهری جهان را 'روپوش' و پرده‌ای بر فعلِ بی‌واسطهٔ الهی می‌داند. آب آتش را خاموش می‌کند، نه به دلیل 'تأثیری' که از خودش دارد، بلکه به عادتِ الهی. 'بیشتر اسباب و احوال بر سنت رود / گاه قدرت خارق سنت شود.' این نظام علّی و معلولی که ما می‌بینیم، یک 'عادت الهی' است؛ می‌توانست جور دیگری باشد. عقل مقلّد ما، این 'عادت الهی' را به 'علیتِ ذاتی' امور تعبیر می‌کند و گمان می‌برد که تأثیر از خودِ اسباب است. اینجا، عقل در 'اصول'—یعنی در فهم بنیادینِ چگونگیِ کارکرد جهان و فعلِ خداوند—'مقلّد' است؛ چرا که نمی‌تواند از ورای این روپوش‌ها، فعل مستقیم الهی را ببیند و به اصالت ادراک کند.

از همین روست که اگر عقل در اصول، یعنی در همین مبادی هستی و چگونگی جریان قدرت الهی در عالم، مقلد بود و به یافته‌های سطحی و عادت‌ها بسنده کرد، بدیهی است که در 'فروع' و جزئیات هم مقلد خواهد ماند و نمی‌تواند به بصیرتی عمیق و اصیل دست یابد. مولانا صریحاً می‌گوید که این گونه سخنان، این اشارات ظریف و عمیق دربارهٔ نسبت خداوند با عالم و جایگاه عقل، برای 'عقل مقلد به هیچ وجه رسا نیست و پذیرفتنی نیست.'

و آنگاه، با لحنی که توأمان جدّی و قدری طنزآلود است، می‌گوید: 'آن مقلد در فروعش ای فضول!' 'فضول' در اینجا کنایه از کسی است که بی‌جهت در اموری که از ظرفیت فهمش خارج است، مداخله می‌کند و پرسش‌های نابجا طرح می‌کند. به چنین عقلی که خود را صاحب‌نظر می‌داند ولی در حقیقت مقلد است و این حقایق را درک نمی‌کند، باید گفت: 'گو چنان که تو ندانی والسلام.' یعنی این‌ها اموری است که از حیطهٔ فهم تو خارج است و بهتر آن است که به ندانستن خود اقرار کنی. این سخن، در واقع، دعوتی است به فراتر رفتن از حدّ عقلِ مقلد و گام نهادن در ساحتِ کشف و شهود، که در آنجا حقایق به اصالت دریافت می‌شوند، نه از راه تقلید و پیروی.

نکات کلیدی

  • عقلِ انسانی عمدتاً 'مقلّد' است و حقیقت را به اصالت دریافت نمی‌کند.
  • فهم ما از 'علیت' در جهان، پرده‌ای بر روی 'عادت الهی' و فعل بی‌واسطهٔ خداوند است.
  • اگر عقل در فهم اصول بنیادین مقلد باشد، در درک جزئیات و فروع نیز مقلد خواهد ماند.
  • مولانا عقل مقلد را در برابر حقایق عمیق و شهودی، ناتوان و 'فضول' می‌داند.
  • دعوتی است به عبور از تقلید و رجوع به بصیرت و شهود درونی برای دستیابی به حقیقت.

Sources: d6-s22 · 01:52:37 d6-s22 · 01:56:50

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.