لوستل دفتر ۶ په دې تقریر کې یوه کیسه چې په رنځ کې صبر کول د یار له فراق څخه په صبر کولو ډیر اسانه دي بيت ۱۷۷۷

M6:1777 — هر که شاگردیش کرد استاد شد / تو سپس‌تر رفته‌ای ای کور لد

هر که شاگردیش کرد استاد شدتو سپس‌تر رفته‌ای ای کور لد
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1777

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر آن کس که شاگردی کرد، سرانجام استاد شد، اما تو ای کور دلِ دشمن حقیقت، عقب‌تر رفته‌ای.

معنا: این بیت ملامتی است به کسی که علی‌رغم گذر عمر و فرصت‌های فراوان برای رشد، نه تنها پیشرفت نکرده بلکه در مسیر معنوی رو به پس‌رفت داشته است. مولانا او را به کسی تشبیه می‌کند که با وجود زمان طولانی در طلب معرفت، هنوز به بلوغ نرسیده و از حقیقت دور افتاده است.

شرح

این بیت در میانهٔ پند و اندرزهای حکیمانهٔ مثنوی می‌آید و مولانا با زبان ملامت، روی سخن خود را به سالکی می‌گرداند که عمر خود را در طلب سپری کرده، اما به جای پیشرفت، پس‌رفت کرده است. من این را نه تنها به صوفیان زمانهٔ مولانا، بلکه به هر کسی که خود را در مسیر معرفت می‌بیند، تعمیم می‌دهم.

مولانا این مخاطب را «قدید» می‌خواند – گوشت کهنه و خشکیده. با اینکه سالیان دراز در این عهد مدید «جوشیده»، یعنی دوندگی و تکاپو کرده، اما حتی «ترک‌جوش» هم نشده است؛ اشاره به غذایی نیم‌پخته و خام. این کنایه از آن است که فرد درونیاتش به هیچ وجه پخته نشده و تغییر نکرده است. بسیاری هستند که ظاهرشان در مسیر طریقت است، اما باطنشان همان خامیِ روز اول را دارد.

او از این سالک سرخورده گلایه می‌کند که «دیدی عمری تو داد و داوری»؛ یعنی در این جهان که محکمهٔ قضاوت‌هاست، بی‌عدالتی‌ها و حقایقِ آشکار را مشاهده کردی، اما از آن پند نگرفتی. در نتیجه، «آنگه از نادیدگان ناشی‌تری»؛ یعنی از کسانی که هیچ تجربه و اطلاعی ندارند، خام‌تر و ناپخته‌تری. «ناشی» در اینجا به معنای بی‌تجربه و تازه سربرآورده است.

سپس مولانا نیش کلام را تیزتر می‌کند و با طعنه می‌گوید: «هر که شاگردیش کرد، استاد شد». این یک قاعدهٔ کلی است؛ هر که از روی صدق و همت، شاگردی روزگار و مرشدان را بکند، سرانجام به مقام استادی می‌رسد. اما این مخاطبِ خاص، بر خلاف این قاعده، «سپس‌رَه‌تر رفته‌ای ای کور لد». یعنی نه تنها پیشرفت نکرده، بلکه عقب‌تر رفته است. لفظ «کور لد» که مولانا برای قافیه‌سازی به کار برده، بسیار کوبنده است؛ «لد» در عربی به معنای دشمنان است و در اینجا می‌تواند به معنای «ای دشمن حقیقت» یا «ای کور دل» تفسیر شود. این اوج سرزنش است؛ اینکه فرد، به جای نزدیکی به حق، از آن دور شده است.

این اندرز مولانا تنها به این بیت ختم نمی‌شود و او بلافاصله به دنبال آن می‌گوید که این فرد «خود نبود از والدینت اعتبار / هم نبودت عبرت از لیل و نهار». یعنی نه از تجربهٔ گذشتگان (والدین) درس گرفته‌ای و نه از گردش ایام و شب و روز عبرت پذیرفته‌ای. این سخن، انتقادی عمیق از غفلت و بی‌توجهی به نشانه‌های آشکار و پنهان است.

مولانا در ادامه، حکایتی از مناقب‌العارفین نقل می‌کند که خود گواه و شرح این بیت است: «عارفی پرسید از آن پیر کشیش / که تویی خواجه مسن‌تر یا که ریش». مولانا در سفری به قونیه با یک راهب مسن برخورد می‌کند و از او می‌پرسد که آیا خودش مسن‌تر است یا ریشش. راهب پاسخ می‌دهد که من بیست سال پیش از ریشم به دنیا آمده‌ام. مولانا در جواب می‌فرماید: ریش تو که بعد از تو رویید و سفید شد و به غایت خود رسید، اما تو همچنان در سیاهی و تباهی و خامی مانده‌ای. او که پس از تو زاد، از تو پیش افتاد؛ اما «خوی زشت تو نگشتی، نگردیده است وشت». این مقایسه نشان می‌دهد که چگونه ظاهر می‌تواند رشد کند، در حالی که باطن بر همان خامی پیشین باقی بماند.

او خطاب به این نوع سالک می‌گوید: «تو همچنان دوغی ترش در معدنی / خود نگردی زو مخلص روغنی». یا «هم خمیری هم مرطینه دری / گرچه عمری در تنور آذری». این تعابیر بی‌نظیرند؛ تو همچنان خمیری خام و سرشته‌شده‌ای، با اینکه عمرهاست در «تنور روزگار» و «تنور حوادث» بوده‌ای، اما نپخته‌ای. این بیانگر آن است که صرف گذر زمان و قرار گرفتن در معرض حوادث، به تنهایی موجب پختگی و تحول نمی‌شود؛ تحول نیازمند اراده و بینش درونی است. همانطور که «قوم موسی» با اینکه «چهل سال در حر تیه» یعنی در صحرای سوزان سرگردان بودند و هر روز «هروله» می‌کردند، اما پیشرفتی نداشتند، چرا که «عشق آن گوساله» را از دل بیرون نکرده بودند. تا وقتی تعلق به گوسالهٔ سامری (یعنی تعلقات دنیوی) در دل باشد، هیچ حرکتی به سوی مقصد نخواهد بود. این سالک، به تعبیر مولانا، «گاوطبعی» است که «نکویی‌های زفت» یعنی نعمت‌های عظیم خداوند را به خاطر عشق به این گوساله از دل خود رانده است.

نکات کلیدی

  • صرف گذر زمان و تلاش ظاهری بدون تحول درونی، نه تنها به پیشرفت منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند باعث پس‌رفت معنوی گردد.
  • مولانا منشأ این رکود را در 'خامی دل' و عدم پختگی باطنی، علی‌رغم حضور در 'تنور روزگار' می‌داند.
  • وابستگی به 'گوساله سامری' (یعنی تعلقات دنیوی و مادّی) اصلی‌ترین مانع رشد روحانی و حرکت به سوی حقیقت است.
  • عبرت نگرفتن از تاریخ، تجارب گذشتگان و نشانه‌های شب و روز، از عوامل اصلی است که انسان را در خامی و غفلت نگاه می‌دارد.
  • مولانا به طور قاطع تأکید می‌کند که شاگردی واقعی به استادی می‌انجامد؛ اگر این اتفاق نیفتد، نشان از یک نقصان بنیادین در رویکرد سالک است.
  • نقش 'کور دلی' در عدم دیدن حقایق، حتی پس از سال‌ها تجربه، نکته‌ای کلیدی در این بیت است.

Sources: d6-s39 · 02:01:13 d6-s39 · 02:08:40 d6-s39 · 02:10:00 d6-s39 · 02:11:30 d6-s39 · 02:13:45 d6-s39 · 02:16:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.