لوستل دفتر ۶ مثال بيت ۱۸۲۵

M6:1825 — گر بهر دم نت بهار و خرمیست / هم‌چو چاش گل تنت انبار چیست

گر بهر دم نت بهار و خرمیستهم‌چو چاش گل تنت انبار چیست
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:1825

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر تو را در هر لحظه بهار و خرمی نیست، پس چرا تنت همچون خرمن گل، انباری از (همین) گل‌هاست؟ معنا: این بیت پرسشی بلاغی‌ست از کسی که از غمی به حال انکار رسیده؛ می‌گوید چگونه می‌توانی بهار و خرمی را انکار کنی در حالی که خود وجود تو، همچون خرمنی از گل، نشانه‌ای از همین بهار و شادابی است؟

شرح

ما در این بیت با یک پرسش رتوریک عمیق مواجهیم که مولانا از کسانی می‌کند که در چنگال غم گرفتار آمده و کفران نعمت می‌کنند. این پرسش خطاب به انسانی است که به رغم برخورداری از وجودی که از سرچشمهٔ خرمی و بهار نشأت گرفته، آن را منکر می‌شود. مولانا می‌گوید «اگر به هر دم نت بهار و خرمیست» — یعنی اگر به شما بهار و خرمی در هر لحظه دست نمی‌دهد، «هم‌چو چاش گل تنت انبار چیست؟» — پس چرا تن شما همچون خرمنی از گل است؟ «چاش گل» یعنی خرمن گل، یعنی مجموعهٔ گل‌ها. بدن انسان خود، گنجینه‌ای از لطافت و طراوت است که نشان از رویش و سرزندگی دارد. این اندام‌ها، خود گواهی‌اند بر اینکه لطافت نسیم بهاری را دیده‌اند تا توانسته‌اند برویند و به این شکل و شمایل درآیند. یعنی وجود تو، خودش بهاری است در حال رویش، اما تو آن را انکار می‌کنی. این نکته بلافاصله به بیت بعدی پیوند می‌خورد که می‌گوید: «چاش گل تن، فکر تو همچون گلاب / منکر گل شد گلاب، اینت عجاب.» اینجا مولانا استعارهٔ گل و گلاب را به کار می‌گیرد. تن شما به مثابهٔ خرمن گل است و فکر و جان شما، چون گلاب برآمده از این گل. و شگفتی در اینجاست که این گلاب — یعنی همین فکر و جان و اندیشهٔ شما — منکر آن گلی می‌شود که اصل و منشأ اوست. گویی گلاب، حضور گل را از یاد برده و انکار می‌کند که از آن برخاسته است. این همان «منکر به حال» بودن است؛ یعنی آن غمی که حال خوش را از شما می‌رباید و شما را وامی‌دارد تا نعمت‌های موجود و سوابق کمال‌آور خود را انکار کنید. مولانا اینجا دو نوع انسان را از هم متمایز می‌کند: «کپی‌خویان کفران» و «نبی‌خویان سپاس». «کپی» یا بوزینه، نماد تقلید کورکورانه و ناسپاسی است، یادآور آن قوم یهود در قرآن که به خاطر کفران نعمت و نافرمانی مسخ به بوزینه شدند. اینان کسانی هستند که به جای درک و سپاسگزاری از مواهب هستی، نعمت‌ها را انکار می‌کنند و لجاج کفر می‌ورزند. اما در مقابل، «نبی‌خویان» کسانی‌اند که سیرت پیامبران دارند؛ اهل سپاس و شکرند و باران مهر و میغ بر ایشان نثار می‌شود. راه سپاسگزاری، منهاج انبیاست و راه انکار، قانون بوزینگان. این بیت، همچون بسیاری از مواضع دیگر در مثنوی، دعوت به نگرشی شاکرانه و مثبت‌نگرانه به هستی است. مولانا اعتقاد دارد که جهان در بنیاد خود، نیکوست و نقص و کژی، نه در عالم، که در نگاه ماست. آن کس که جهان را کژ می‌بیند، خود کژبین است. از این رو، شکایت از جهان کژی، در واقع کفران نعمت جهانی است که سرشار از بهار و خرمی‌ست، حتی اگر غمی عارض شده باشد.

نکات کلیدی

  • کفران نعمت (ناسپاسی) مانع اصلی دیدن بهار و خرمی در وجود خویشتن است.
  • وجود فیزیکی انسان (تن) خود گواهی بر نعمت و خرمی است؛ انکار آن، انکار مبدأ وجود خویش است.
  • فکر و جان آدمی نباید چون گلابی باشد که منکر گل (اصل و منشأ خود) شود.
  • مولانا میان «کپی‌خویان کفران» (ناسپاسان بوزینه‌صفت) و «نبی‌خویان سپاس» (شاکران با سیرت پیامبری) تمایز قائل می‌شود.
  • پرسش بلاغی این بیت، چالشی است علیه دیدگاه منفی و انکارگرایانه نسبت به جهان و خویشتن.
  • مولانا معتقد است کژی و نقص، اغلب در دیدگاه ماست، نه در بنیاد هستی.

Sources: d6-s40 · 00:50:14 d6-s40 · 00:52:02 d6-s40 · 00:54:15

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.