لوستل دفتر ۶ د هغه د خزانه غوښتونکي توبه د خدای تعالی حضور ته له ډیرو لټونونو او عجز او اضطراب وروسته، چې اې زما د څرګندولو ولي! دا پټ راڅرګند کړه بيت ۲۳۱۱

M6:2311 — ساحران را چشم چون رست از عمی / کف‌زنان بودند بی‌این دست و پا

ساحران را چشم چون رست از عمیکف‌زنان بودند بی‌این دست و پا
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2311

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هنگامی که چشمان ساحران از کوری رها شد و بینا گشت، شروع به کف‌زدن کردند، در حالی که این دست و پا را دیگر نداشتند. معنا: این بیت به تحول روحانی ساحران فرعون اشاره دارد که پس از ایمان آوردن به موسی، چنان یقین و بصیرتی یافتند که تهدیدهای فرعون به قطع دست و پایشان اثری بر آن‌ها نداشت؛ زیرا شادی و پرواز روح‌شان از قید جسم آزاد شده بود.

شرح

من اینجا به نکته‌ای عمیق از مثنوی می‌پردازم که مولوی در جای جای اثر خود بر آن تأکید دارد: تحول باطن و آزادی روح از قید صورت و اسباب ظاهری. این بیت، صحنهٔ فراموش‌ناشدنی ایمان آوردن ساحران فرعون به حضرت موسی را روایت می‌کند. فرعون، آن ستمگر زمان، آنان را تهدید کرد که دست و پاهایشان را قطع خواهد کرد و به دارشان خواهد آویخت. اما مولوی، با بیانی درخشان، این واقعه را از زاویه‌ای عرفانی می‌کاود. ساحران، پس از مشاهدهٔ معجزهٔ موسی و دریافت حقیقت، دیگر آن ساحران مزدبگیر و مأمور فرعون نبودند. چشم باطن‌شان بینا شده بود و از «عمای» مادی‌نگری رستند. این "رستن از عما" همان تحول شگرف و ترانسفورمیشن روحی است که آن‌ها را از دام علل و اسباب طبیعی رها کرد. وقتی فرعون تهدید به قطع دست و پایشان کرد، پاسخ‌شان قاطع بود: «لا ضیر، انا الی ربنا منقلبون» (هیچ باکی نیست، ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم). این پاسخ، نشان از یقین مطلق آن‌ها به معاد و بی‌نیازی از جسم و متعلقات آن برای سفر روحانی دارد. مولانا در بیتی دیگر می‌گوید: «ما ز دریاییم و دریا می‌رویم / ما ز بالاییم و بالا می‌رویم / کشتی نوحیم در طوفان روح / لاجرم بی‌دست و بی‌پا می‌رویم». این روح ساحران نیز چون کشتی نوحی در طوفان معرفت بود که بی‌نیاز از «دست و پا»ی دنیوی، به سوی مبدأ خویش روان بود. عمل «کف‌زدن» نماد شادی و وجد و استقبال از این حقیقت جدید است. مولوی در اینجا پارادوکسی شعری و شگرف خلق می‌کند: «کف‌زنان بودند بی‌این دست و پا». چگونه ممکن است دست نداشته باشی و کف بزنی؟ این دقیقاً بیانگر همان آزادی روح از زندان جسم است. شادی‌ای که از عمق جان برمی‌خیزد، نیازی به ابزار جسمانی ندارد. این کف‌زدن، نه از سرِ دست‌های بریده، بلکه از سرِ پرواز روح و پایداری بر ایمان است. این تحول، درسی عمیق‌تر نیز در خود نهفته دارد. مولوی پیش‌تر به ما یادآور شده بود که «موسی آن را نار دید و نور بود»؛ یعنی در این دنیا، امور غالباً معکوس جلوه می‌کنند. آنچه به ظاهر رنج و محنت و قطع عضو است، در باطن می‌تواند نور و آزادی باشد. دیدن این حقایق نیازمند «چشم بینا»یی است که از «خس و خاشاک» روی آب بگذرد و به عمق بحر برسد. ساحران نیز با «رستن از عما»، توانستند ورای تهدیدهای ظاهری فرعون، نور حقیقت را ببینند و به مقامی برسند که دیگر «چشم‌بند خلق جز اسباب نیست / هر که لرزد بر سبب، ز اصحاب نیست». آن‌ها از اسباب ظاهری نلرزیدند و از «اصحاب» حق گشتند؛ کسانی که می‌دانند دست خدا در عالم گشاده است و قوانین علیت را هر زمان بخواهد، می‌تواند معکوس کند یا بر آن فائق آید.

نکات کلیدی

  • تحول باطنی، روح را از قید اسباب و متعلقات جسمانی آزاد می‌کند.
  • تهدیدهای فیزیکی فرعون در برابر ایمان و یقین ساحران بی‌اثر شد، چون مقصدشان پروردگار بود.
  • «کف‌زدن بی‌دست و پا» نمادی از شادی و وجد روحانی است که از زندان جسم رها شده است.
  • امور دنیا غالباً معکوس جلوه می‌کنند؛ رنج ظاهری می‌تواند در باطن نور و آزادی باشد.
  • بینش حقیقی، «چشم بینا» می‌طلبد که از ظواهر بگذرد و به عمق حقایق برسد.
  • کسانی که بر سبب‌ها نمی‌لرزند و به قدرت مطلق حق باور دارند، از اصحاب اویند.

Sources: d6-s54 · 44:37:00 d6-s54 · 46:39:00 d6-s54 · 49:26:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.