لوستل دفتر ۶ د هغه د خزانه غوښتونکي توبه د خدای تعالی حضور ته له ډیرو لټونونو او عجز او اضطراب وروسته، چې اې زما د څرګندولو ولي! دا پټ راڅرګند کړه بيت ۲۳۲۶

M6:2326 — چون کفم زین حل و عقد او تهیست / ای عجب این معجبی من ز کیست

چون کفم زین حل و عقد او تهیستای عجب این معجبی من ز کیست
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2326

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون دست من از گره زدن و گشودنِ کارها، تهی از قدرت اوست، شگفتا که این خودپسندیِ من از کجاست؟

معنا: مولانا در این بیت شگفتی خود را از خودپسندی انسان بیان می‌کند، در حالی که می‌داند تمام توانایی‌ها و تدبیر امور از خداست و انسان در برابر آن ناتوان است. این بیت از تناقض عمیق میان تهی‌دستی ذاتی انسان و خودپسندی او پرده برمی‌دارد.

شرح

این بیت یکی از نقاط درخشانِ اعتراف به فقر ذاتی انسان است در برابر غنای مطلق الهی. مولانا با لحنی پرسش‌گر و شگفت‌زده، پرده از یک پارادوکس بزرگ در روان‌شناسی انسان برمی‌دارد: ما، موجوداتی که کف‌مان از هر قدرت "حل و عقد"ی تهی است، چگونه این‌چنین "معجب" به خویشیم؟

"حل و عقد" اشاره به توانایی گره‌زدن و گشودن، تدبیر امور و گره‌گشایی از مشکلات دارد. این واژه در اصطلاحات فقهی و سیاسی نیز به "اهل حل و عقد" اشاره می‌کند؛ یعنی کسانی که صلاحیت تصمیم‌گیری و مدیریت دارند. مولانا می‌گوید که این قدرتِ تعیین‌کنندگی، مطلقاً در ید قدرت الهی است. دستِ ما از هرگونه تدبیرِ مستقل، تهی است. اگر به خود بنگریم، خواهیم دید که ما "بی‌بال و پرم" و از سامان دادن به کوچک‌ترین جنبه‌های وجود خود عاجزیم. در عالم خواب، اختیار از ما گرفته می‌شود؛ "شب نرفتی هوش بی‌فرمان من". در بیداری نیز در پیچ و تاب رنج‌ها و اضطراب‌ها غرقیم. اگر قدرت تدبیر با ما بود، بی‌شک خود را به بهترین و کامل‌ترین وجه می‌آفریدیم، اما چنین نیست. این واقعیتِ "نداشتن" و "ناتوان بودن" یک حقیقت انکارناپذیر است.

پس، در مواجهه با این فقر ذاتی و ناتوانی مطلق، این "معجبی" (یعنی خودپسندی و اعجاب به خود داشتن) از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ این پرسش، نه برای یافتن یک منبع بیرونی برای غرور، بلکه برای برجسته کردنِ بی‌بنیاد بودنِ این خودشیفتگیِ درونی است. مولانا بارها تأکید می‌کند که آفرینش بر اساس "جود" الهی است، نه "عدل" او. ما "در عدم ما مستحقان کی بدیم" که چیزی به ما داده شود. هستی، جان، دانش، و هر آنچه داریم، از سر لطف و کرم بی‌منتهای اوست. خودِ قابلیت‌ها و استعدادها نیز هدیه‌ای از جانب اوست. بنابراین، انسان در برابر خدایی که حتی وجود او را نیز به او بخشیده است، نه تنها حقی ندارد، بلکه تمام هستی‌اش قرضی و موهوبی است.

در چنین بستری، خودپسندی چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ این بیت ما را به تأملی عمیق در ریشه‌های غرور و خودبینی فرا می‌خواند. آیا این خودپسندی ریشه در نادانی ما از فقر حقیقی‌مان دارد؟ آیا از این غفلت نشأت می‌گیرد که تصور می‌کنیم "دارا"ییم، در حالی که تنها "وهم دارایی" داریم؟ این پارادوکس، انسان را به تواضع و فروتنی فرا می‌خواند و به یادآوری این نکته که هرگونه اعتلا و کمالی، جز از جانب آن ذات متعال نمی‌تواند باشد. مولانا در ابیات بعدی نیز بر همین نکته تاکید می‌کند که "میم دلتنگان زمان عاقلی است"، یعنی عقل و خرد واقعی در اذعان به ضعف و دلتنگی و فقر ذاتی است، نه در غرور و خودپسندیِ الف‌وارِ بی‌ریشه.

نکات کلیدی

  • قدرت تدبیر و گره‌گشایی (حل و عقد) مطلقاً در ید قدرت الهی است و انسان از آن تهی‌دست است.
  • خودپسندی انسان در برابر فقر ذاتی و ناتوانی مطلق او، یک پارادوکس حیرت‌انگیز و بی‌بنیاد است.
  • تمام هستی، جان، و دانش انسان موهبت و لطف الهی است و هیچ استحقاق ذاتی برای آن وجود نداشته است.
  • این بیت دعوتی است به تأمل در ریشه‌های غرور و خودبینی و رسیدن به تواضع در برابر خالق.
  • عقل و خرد واقعی در اذعان به فقر ذاتی و ناتوانی خویش است، نه در خودپسندی.

Sources: d6-s54 · 54:39:00 d6-s54 · 59:13:00 d6-s54 · 03:52:00

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.