لوستل دفتر ۶ د ترمذ د پاچا لخوا د اعلان کول، چې هر څوک چې په دریو یا څلورو ورځو کې سمرقند ته لاړ شي، د فلانۍ دنده لپاره به خلعت، اسپ، غلام او کنیز او دومره زر ورکړي. دلقک دا اعلان په کلي کې واورید او د پاچا حضور ته راغی او ویې ویل: زه خو نشم تللی بيت ۲۵۳۴

M6:2534 — باز امروز این چنین زرد و ترش / دست بر لب می‌زند کای شه خمش

باز امروز این چنین زرد و ترشدست بر لب می‌زند کای شه خمش
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2534

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: امروز او این چنین رنگ‌باخته و ترش‌رو، دست بر لب می‌نهد و می‌گوید: ای شاه، ساکت باش. معنا: این بیت وضعیت دلقکی را توصیف می‌کند که با چهره‌ای پریشان و نگران نزد پادشاه آمده، اما به‌جای سخن گفتن، او را به سکوت فرامی‌خواند و نشان می‌دهد که خبری مهم و اضطراب‌آور در راه است.

شرح

این بیت در شرح حکایت دلقک دربار است که خبری ناخوشایند و تکان‌دهنده برای شاه آورده است. دلقکی که وظیفه‌اش همیشه خندان کردن پادشاه بود و با دستان و شوخی‌هایش، مجلس را گرم می‌کرد تا جایی که شاه از شدت خنده عرق می‌ریخت و شکم خود را با دو دست می‌گرفت. اما امروز، این دلقکِ همیشه شاد و بذله‌گو، با چهره‌ای «زرد و ترش» وارد شده و به‌جای فوراً خبر دادن، «دست بر لب می‌زند» و شاه را به «خموش» و سکوت فرامی‌خواند.

من این را همان ترفند مولوی می‌دانم؛ او که در طول مثنوی، قصه را به سرعت به جلو نمی‌برد و می‌گذارد که «دم بکشد» تا حرف اصلی با تأثیر بیشتر ادا شود. درست مثل دلقک، مولوی هم عجله‌ای برای روایت ندارد. دلقک می‌گوید: «یک دمی بگذار تا من دم زنم / تا که بازآید به من عقلم دمی / که فتادم در عجایب عالمی.» او نیاز به فرصت دارد تا نفس‌نفسش بنشیند، عرقش خشک شود و عقلش سر جایش بیاید تا بتواند این «عجایب عالم» را که به او رسیده، به درستی بیان کند. این تعلل و سکوت، خود به خود وهم و ظن پادشاه را می‌افزاید و «تا خود چه آید از نکال» پادشاه را آزار می‌دهد؛ چون هیچ‌وقت دلقک را چنین ندیده بود. این سکوتِ پیش از کلام، هم برای گوینده لازم است تا خود را جمع‌وجور کند و هم برای شنونده، تا آماده پذیرش خبر سنگین شود.

این تأخیر در گفتار، نه فقط یک تکنیک روایی، بلکه بازتابی از همان حکمت «خاموشی» است که مولوی در جای جای مثنوی و دیوان شمس بر آن تأکید دارد. گاهی سکوت لازم است، زیرا «نکته‌ها چون تیغ پولاد است تیز» و نیاز به آمادگی مخاطب دارد. گاهی حقایقی وجود دارند که «آینه‌ام، مرد مقالات نیم»؛ یعنی نمی‌توان آن‌ها را صرفاً با کلمات بیان کرد و باید حال و هوای خاصی برای درکشان فراهم شود. این «خموش» گفتن دلقک، از همین منظر، تنها یک ادب باریابی نیست؛ بلکه شبیه به آمادگیِ روحی برای دریافتِ حقیقتی است که قرار است از پس این سکوت ظاهر شود. این خودِ مولوی است که گویی در پس چهره دلقک، این پیام را به ما می‌دهد که شنونده، خویشتن را برای آنچه می‌آید آماده کند.

نکات کلیدی

  • گاهی سکوت، خود پیامی عمیق‌تر از کلام است و بسترساز درک حقایق سنگین.
  • تعلل در بیان خبر ناخوشایند، نشان از اهمیت و عظمت آن دارد؛ هم برای گوینده و هم شنونده.
  • مولانا در روایت داستان‌هایش نیز از همین «دم کشیدن» و تعلیق استفاده می‌کند تا پیامش عمیق‌تر بنشیند.
  • آنکه قرار است خبر مهمی را بازگو کند، باید ابتدا خود را از پریشانی رها کرده و به آرامش برسد تا سخنش اثر کند.

Sources: d6-s58 · 00:22:03 d6-s58 · 00:23:14 d6-s58 · 00:25:39

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.