لوستل دفتر ۶ د شپې د غلو کیسه، چې سلطان محمود په شپه کې د هغوی په منځ کې راغی او ویې ویل چې زه له تاسو څخه یو یم او د هغوی له حالاتو څخه خبر شو تر پایه بيت ۲۸۹۶

M6:2896 — دید روی جز تو شد غل گلو / کل شیء ما سوی الله باطل

دید روی جز تو شد غل گلوکل شیء ما سوی الله باطل
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:2896

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: دیدنِ روی هر آنچه جز توست، برایم غُلِ گلو شد. / «هر چیزی جز خدا باطل است.» معنا: دیدن و دل سپردن به هرچه غیر از ذات حق است، مانند غل و زنجیری است بر گلو که انسان را به خفقان می‌اندازد، زیرا جز خداوند، هرچه در عالم است، فانی و بی‌بنیاد است.

شرح

من اینجا در دل نیایش‌های شورانگیز مولانا قرار گرفته‌ام، جایی که او به وضوح از تجربهٔ وصال سخن می‌گوید و ترس از فراق پس از آن. این بیت در ادامهٔ دعاهای او می‌آید که «خدایا این وصل را هجران مکن». مولانا پس از آنکه خود را بنده‌ای وفادار می‌خواند و می‌گوید «من نکردم لاابالی در روش»، بلافاصله این نکتهٔ حیاتی را مطرح می‌کند: «دید روی جز تو شد غل گلو». این نگاه به آنچه غیر حق است، برای سالک حکم غل و زنجیری را دارد که بر گردن می‌آید و او را به خفقان می‌کشاند. این خفقان نه از محرومیت، بلکه از بی‌ثمری و بطالت آن است. دیدن «غیر» نه تنها حاصلی ندارد، بلکه مانع و محدودکننده است.

مولانا در غزلی دیگر، این نکته را این‌گونه بسط می‌دهد: «هرچه بینم غیر رویت، نور چشمم کم شود. هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من.» این به معنای آن است که هر نگاهی ارزشمند نیست؛ بلکه نگاه به غیر، از نور باطن می‌کاهد و چشم دل را تاریک می‌کند. باید دیدگان را از بسیاری چیزها بست. این «غل گلو» بودنِ رؤیتِ غیر، نه صرفاً یک استعاره، که توصیف یک واقعیت وجودی است: آنچه غیر خداست، در حقیقت و در نهایت «پوک» و «عدم» است، باطل است.

این سخن مولانا، پژواکی است از کلامی که در تاریخ اسلام، پیامبر اکرم (ص) آن را «اصدق بیت قالته العرب» (راست‌ترین بیتی که عرب گفته) خواندند: «الا کل شیء ما خلا الله باطل / و کل نعیم لا محالة زائل.» یعنی هر چیزی جز خدا باطل است، بی‌بنیاد است، فانی است، و هر نعمتی نیز بی‌شک از میان خواهد رفت. مولانا در اینجا بر همین معنا تأکید می‌کند. این «باطل» بودن، صرفاً به معنای غلط بودن یا ناروا بودن نیست، بلکه به معنای فقدان وجود حقیقی و پایداری ذاتی است. هر آنچه غیر از ذات حق است، مانند سایه است، بی‌ریشه و بی‌حقیقت مطلق؛ دلبستگی به آن نه تنها سودمند نیست، بلکه موجب خفقان و مانع وصول به حقیقت خواهد شد.

نکات کلیدی

  • دیدن و دلبستن به غیر حق، موجب خفقان روحی و مانع وصال است.
  • آنچه جز خداست، از نظر هستی‌شناختی «باطل» است؛ یعنی بی‌بنیاد، فانی و بی‌حقیقت مطلق.
  • این بینش، دیدگاه پیامبر اکرم (ص) را بازتاب می‌دهد که همهٔ هستی جز خدا را فانی می‌دانست.
  • عاشق حقیقی، با دعایی جسورانه، بقای وصل را طلب می‌کند و از بازگشت به فراق می‌هراسد.

Sources: d6-s66 · 00:27:04 d6-s66 · 00:28:56 d6-s66 · 00:30:56

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.