لوستل دفتر ۶ د جعفر (رض) لخوا په یوازې سر د کلا نیولو ته راتګ او د کلا د پاچا لخوا د هغه په مخنیوي کې مشوره کول او د وزیر لخوا پاچا ته ویل، چې پام کوه تسلیم شه او له جهل څخه بې پروایي مه کوه، ځکه چې دا سړی د خدای له لوري په خپل روح کې لوی جمعیت لري تر پایه بيت ۳۰۹۵

M6:3095 — پس هماره روی معشوقه نگر / این به دست تست بشنو ای پدر

پس هماره روی معشوقه نگراین به دست تست بشنو ای پدر
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3095

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پس هماره به روی معشوق بنگر. این کار به دست خود توست، بشنو ای پدر.

معنا: این بیت بر این اصل تأکید دارد که جمال الهی همواره در عالم آشکار است و دیدن آن نیازمند همت و توجه قلبی ماست؛ پس باید با گوش دل به این پیام درونی گوش سپرد.

شرح

این بیت در پایان مثنوی، عصارهٔ یک عمر عارفانهٔ مولانا و درسی عمیق دربارهٔ حضور خداوند در جهان و نقش ما در کشف آن است. من این را در امتداد آن تعبیر سترگ مولانا می‌بینم که جهان را «آیینهٔ جمال الهی» می‌دانست. تمام عالم، تمام خلقت، آیینهٔ خداست و خداوند خود را در این آینه‌ها می‌نمایاند. ما دو گونه می‌توانیم به این جهان بنگریم: یکی آنکه جهان را فعلی از فاعل و معلولی از علّت بدانیم و از طریق دود به آتش پی ببریم – یعنی استدلال کنیم و دلالت بجوییم. راه دیگر و والاتر این است که جهان را نه فقط فعل و معلول خدا، بلکه آیینهٔ جمال او بدانیم؛ یعنی مستقیماً با صاحب چهره و صاحب جمال روبه‌رو شویم. این دیدن، البته، چشمان خاصی می‌خواهد، چشمی که در جزء، کل را ببیند و در این آینهٔ کوچک، آن جمال بزرگ را مشاهده کند. تجلی خدا در این جهان، همهٔ ذات خداوند نیست، بلکه تجلی اوست در چهرهٔ اوصاف و اسماء او. اوست که از این طریق خود را به ما می‌نمایاند و خود را از دل آینه‌ها می‌تاباند، نه آشکارا.

پس وقتی مولانا می‌فرماید: «هماره روی معشوقه نگر»، دقیقاً به ما می‌گوید که این چشم را پیدا کنیم. این تعبیر مرآت، تعبیر بسیار مهمی است که در آثار عارفان بزرگی چون محی‌الدین عربی هم پیدا می‌شود و مولانا بارها از آن استفاده کرده است. خداوند پنهان نیست، بلکه ما به چشم کثرت‌بین خود او را نمی‌بینیم. او «یکی» است که به تکرار آمده و این تکرار، کثرت آفریده است. این عالم و هر آنچه در اوست، تجلی خداوند است و هیچ چیز دیگری نیست؛ بله، سایه‌هایی هم هست، اما سایه‌ها عدم‌اند در کنار نور.

اما نکتهٔ کلیدی‌تر این بیت در نیم‌بیت دوم است: «این به دست تست بشنو ای پدر». این عبارت «این به دست تست» تأکیدی قاطع بر اختیار و نقش فعال انسان در تجربهٔ عرفانی است. دیدن روی معشوقه، صرفاً یک موهبت نیست که بر ما نازل شود، بلکه نتیجهٔ تلاش، همت، و ارادهٔ ماست. همان‌طور که در آغاز مثنوی می‌فرماید: «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش». این بازجویی یک فعل است، یک طلب است. اگر کجی و نقصانی می‌بینیم، ریشه در بینش ما دارد، نه در معماری عالم. «موی کج چون پردهٔ گردون شود / گر همه اجزات کج شد چون شود». یک موی کج می‌تواند تمام آسمان را بپوشاند. پس مسئولیت دیدن صحیح بر عهدهٔ خود ماست.

عبارت «بشنو ای پدر» به یک خطاب تعلیمی و باطن‌بینانه اشاره دارد. «بشنو» در ادبیات مولانا، یک فرمان صرف نیست، بلکه دعوتی به شنیدن با گوش دل و ادراک عمیق است. همان‌طور که «بشنو این نی» در آغاز مثنوی، نه تنها حکایت نی، بلکه فرمان خود مولانا به ماست که به زبان حق گوش فرادهیم. مولانا در مقام «زبان حق»، ما را به شنیدن و ادراک حقیقت دعوت می‌کند. خطاب «ای پدر» نیز لحنی از سر شفقت، هدایت، و پختگی را القا می‌کند. گویی مولانا که خود این راه را رفته و به کمال رسیده، با محبت و اقتدار یک پدر معنوی، ما را به این بینش و سلوک دعوت می‌کند.

در مجموع، این بیت را می‌توان فراخوانی به خودشناسی و خداشناسی از طریق مشاهدهٔ عالم دانست. جهانی که آینهٔ پروردگار است، و چشمی که این انعکاس را می‌بیند، چشمی است که از سوی ما تربیت شده و آمادهٔ دیدار گشته است. این نگاه به حضور دائم خداوند و مسئولیت ما در ادراک آن، اساساً با اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی که بر تنهایی و غیبت خداوند تأکید دارند، متفاوت است. برای مولانا، خداوند هرگز غایب نیست؛ ما غایبانیم که باید با تغییر نگاه خود، به حضور همیشگی او پی ببریم.

نکات کلیدی

  • جهان، آینهٔ جمال الهی است؛ روی معشوق را می‌توان در هر جزئی از عالم دید.
  • دیدار روی معشوق یک انتخاب است؛ مسئولیت دیدن یا ندیدن بر عهدهٔ خود ماست.
  • «بشنو ای پدر» دعوتی است به شنیدن باطنی و پذیرش هدایت معنوی، از سوی کسی که به کمال رسیده است.
  • این بیت تأکید دارد که خداوند همیشه حاضر است؛ غیبت، از جانب نگاه ماست.
  • تفاوت با نگاه اگزیستانسیالیستی: در عرفان مولانا، جدایی به معنای تنهایی و رهاشدگی نیست، بلکه فراق از وصلی ازلی است که قابل بازگشت است.

Sources: d6-s69 · 09:06 d6-s69 · 11:22 d6-s69 · 12:30 d6-s69 · 13:45 d6-s69 · 16:31 s01 [00:00]

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.