لوستل دفتر ۶ د خوارزمشاه (رح) لخوا په خپل موکب کې د یو ډیر نادر اسپ لیدل او د شاه زړه د اسپ په ښکلا او چابکۍ پورې تړل کیدل او د عمادالملک لخوا د شاه په زړه کې د هغه اسپ سړول او د شاه لخوا د هغه پر خپلو لیدونو غوره کول، لکه څنګه چې حکیم (رح) په الهی نامه کې فرمایلي دي: کله چې د حسد ژبه نخاس شي، یو یوسف به له پنبې څخه ومومې. د یوسف د حسودو وروڼو په دلالۍ کې دومره ښکلا پټه شوه او بد ښکاره شوه، چې هغوی په هغه کې بې رغبته وو بيت ۳۳۶۸

M6:3368 — هم به بذل جان سخی و هم به مال / طالب خورشید غیب او چون هلال

هم به بذل جان سخی و هم به مالطالب خورشید غیب او چون هلال
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3368

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او هم در بخشش جان سخاوتمند بود و هم در بخشش مال؛ همچون هلال که گرد خورشید می‌گردد، او طالب خورشید غیب بود. معنا: این بیت وزیری نیکوکار را وصف می‌کند که با تمام وجودش، چه جان و چه مال، بخشنده بود و مانند ماه نو، پیوسته در طلب حقیقت و جهان غیب بود.

شرح

این بیت، سیمای وزیری نیکوکار و معنوی به نام «عمادالملک» را در دل دستگاه حکومتی مستبد، ترسیم می‌کند. مولانا در این تصویرسازی، نه تنها به جنبه‌های اخلاقی، بلکه به عمق بینش عرفانی این شخصیت می‌پردازد؛ شخصیتی که در جایگاهی آلوده و مادی، سرشتی پاک و ملکوتی دارد. این وزیر، «بی‌طمع» و «پارسا» است، اهل «ریاضت» و «تهجد» (شب‌خیزی) و در سخاوت همچون «حاتم طایی» است. اما نکتهٔ اوج در بیت پایانی است که او را اینگونه وصف می‌کند: «هم به بذل جان سخی و هم به مال / طالب خورشید غیب او چون هلال».

من این را یک وصف بسیار دقیق و پرمعنا می‌دانم. سخاوت او تنها به مال محدود نمی‌شود؛ او در «بذل جان» نیز سخاوتمند است، یعنی آمادهٔ جانفشانی و فداکاری است. این یک جانبازی عمیق را نشان می‌دهد که همتای بخشش‌های مادی اوست. اما ریشهٔ این سخاوت و آزادگی کجاست؟ در طلب «خورشید غیب».

تشبیه به «هلال» در اینجا بسیار لطیف و کلیدی است. هلال ماه خود نوری ندارد؛ نورش از خورشید است. او پیوسته رو به خورشید دارد، در مدار آن می‌گردد و از آن نور می‌گیرد و آن نور را باز می‌تاباند. عمادالملک نیز چنین است: او خود را در برابر «خورشید غیب» - که نماد حقیقت مطلق، جهان ملکوت و خداوند است - همچون هلال می‌بیند. او نه ادعای خورشیدبودن دارد و نه مدعی است که می‌تواند به تمامیت خورشید دست یابد، اما تمام وجودش در طلب آن است، به آن می‌نگرد و از آن کسب فیض می‌کند. این رویکرد، تجسم تواضع عارفانه و تشنگی بی‌پایان برای معنویت است.

مولانا اینجا به‌واقع در حال ترسیم یک الگوی متعالی است: فردی که در قلب قدرت دنیوی، در میان پادشاهانی چون ناصرالدین شاه و نادرشاه که از دیدن خون لذت می‌برند و به آسانی فرمان قتل می‌دهند، نه تنها آلوده نمی‌شود، بلکه خود را وقف دستگیری از مظلومان (پای علم مظلومان) می‌کند و چشم به جهان غیب دارد. او در امیری «غریب و محتبس» است، یعنی جای او در حقیقت آنجا نیست، اما آن کسوت را به تن کرده تا «آتش خشم سلطان را فرو بنشاند» و «دلش را گاهی نرم بکند» و به مصالح عمومی خدمتی کرده باشد. این بهترین توجیهی بود که عرفای ما برای نزدیک شدن به قدرت مستبد می‌کردند. این مردان معنوی، حتی در بطن سیاست‌زدگی، رو به خورشید غیب داشتند و سلوک معنوی‌شان، هدایت‌گر اعمال دنیوی‌شان بود.

نکات کلیدی

  • سخاوت واقعی نه تنها بخشش مال، بلکه آمادگی برای بذل جان است.
  • استعارهٔ هلال ماه نشان‌دهندهٔ تواضع عارفانه و تشنگی بی‌پایان برای حقیقت غیبی است؛ او نور را بازمی‌تاباند، نه اینکه آن را دارا باشد.
  • امکان حفظ معنویت و عمل به خیر، حتی در بطن ساختارهای قدرت دنیوی و مستبد.
  • طلب خورشید غیب ریشه‌دارترین منبع برای اعمال نیکوکارانه و جانبازی است.

Sources: d6-s75 · 01:12:08 d6-s75 · 01:13:17

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.