لوستل دفتر ۶ د خوارزمشاه (رح) لخوا په خپل موکب کې د یو ډیر نادر اسپ لیدل او د شاه زړه د اسپ په ښکلا او چابکۍ پورې تړل کیدل او د عمادالملک لخوا د شاه په زړه کې د هغه اسپ سړول او د شاه لخوا د هغه پر خپلو لیدونو غوره کول، لکه څنګه چې حکیم (رح) په الهی نامه کې فرمایلي دي: کله چې د حسد ژبه نخاس شي، یو یوسف به له پنبې څخه ومومې. د یوسف د حسودو وروڼو په دلالۍ کې دومره ښکلا پټه شوه او بد ښکاره شوه، چې هغوی په هغه کې بې رغبته وو بيت ۳۳۶۹

M6:3369 — در امیری او غریب و محتبس / در صفات فقر وخلت ملتبس

در امیری او غریب و محتبسدر صفات فقر وخلت ملتبس
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M6:3369

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: در مقام امیری‌اش، او غریب و محبوس بود؛ در حالی که در اوصاف فقر و دوستی با حق (خلت) غرق و ملبس شده بود. معنا: این بیت وزیر نیکوکاری را توصیف می‌کند که با وجود اینکه ذاتاً درویشی خداجو و اهل عشق الهی بود، اما در جایگاه قدرت غریب و محبوس مانده بود تا بتواند به مردم خدمت کند.

شرح

این بیت، چهره‌ای درخشان از وزیری وارسته را پیش چشم ما می‌گذارد؛ کسی که در مقام امیری و صدارت، همچون مسافری غریب و در بندی محبوس می‌زیست. جای او آنجا نبود، صددرصد، ولی او این جامه را به مصلحت پوشیده بود، تا دستگیر مظلومان و فروزانندهٔ خشم سلطان باشد. این توجیهی است که عرفای ما، در فقدان یک تئوری سیاسی بدیل، برای نزدیکی به قدرت‌های مستبد و جورپیشه ارائه می‌کردند. می‌گفتند در روزگاری که سلاطین گاه در مستی فرمان قتل می‌دادند یا برای فرونشاندن خشم خود خون می‌ریختند، حضور وزیری چون عمادالملک غنیمتی بود برای تعدیل ستم و کاهش جور بر رعیت.

بله، او در مقام امیری «محتبس» بود؛ یعنی این مقام برایش به مثابه زندانی بود که نفسش را در آن حبس کرده بود. اما در عمق وجود، «در صفات فقر و خلت ملتبس» بود. فقر اینجا به معنای درویشی و تهیدستی عارفانه است، و خلت که از واژهٔ خلیل (دوست) می‌آید، به معنای دوستی خالصانه با حق تعالی و عشق الهی است. جامهٔ اصلی و ماهیت حقیقی او این بود؛ او در صفات درونی‌اش یک درویش خداپرست و عاشق معنوی بود، نه یک امیر درباریِ جاه‌طلب.

این وزیر، همچون «پای علم»ی بود که در نبردگاه‌ها برای مظلومان پناهگاه امن محسوب می‌شد؛ شفاعت می‌کرد تا جانی بر باد نرود و خونی ریخته نشود. حتی بدیِ بدکاران را نیز می‌پوشاند، با حلمی که از حلم الهی سرچشمه می‌گرفت، برعکسِ اخلاقِ عامه که به فاش کردن عیب‌ها و آبروبری می‌کوشند. این سلوکی است که سعدی در داستان توکله به آن اشاره می‌کند: «عبادت به جز خدمت خلق نیست». انبیا نیز پس از دریافت رسالت، از عزلت کوه به میان خلق می‌آمدند. این وزیر نیز نه برای دنیا، بلکه برای "خدمت" در آن مقام مانده بود؛ او طالب خورشید غیب بود، همچون هلالی که گرد خورشید می‌گردد، و از این رو جایگاه امیری برایش فقط وسیله‌ای بود برای رسیدن به آن خورشید غیبی از طریق خدمت به خلق. حقیقتاً، او یک «نَه» بود که در ظرف امیری، آوای «آری» سر می‌داد.

نکات کلیدی

  • حضور در قدرت برای خدمت: عارف ممکن است برای کاهش ستم و یاری مظلومان، لباس خدمت در درگاه ستمگر بپوشد، هرچند جایگاه او نباشد.
  • امیری زندان عارف: مقام دنیوی برای عارف، نه اوج افتخار، که حبسی است برای نفس و تهذیب درون.
  • ماهیت پنهان عارف: باطن عارف، غرق در فقر (درویشی) و خلت (عشق الهی) است، فارغ از ظواهر دنیوی.
  • حلم الهی و ستر گناهان: عارف در مقام قدرت، تجلی‌گاه صفات الهی چون حلم و پرده‌پوشی بر عیوب دیگران است.
  • خدمت خلق، عین عبادت: حضور در جامعه و خدمت به مردم، خود اوج عبادت و راهی برای رسیدن به معشوق غیبی است.

Sources: d6-s75 · 01:13:17 d6-s75 · 01:14:55 d6-s75 · 01:16:57

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.